چكيده
مشكلات صنعت وصنعتي شدن براي جهان در حال توسعه ميتواند دردوقالب مرئي ونامرئي تقسيم ومورد توجّه باشد. براستي چرا عليرغم برنامه ريزيهاي خردوكلان، رسيدن به اهداف صنعتي اغلب به شكست وناكامي انجاميده ودراكثر موارد قبل ازرسيدن به محصولات رقابتي مراكز توليدي مسير اضمحلال را پيموده ودرنهايت از گردونة فعاليّتهاي اقتصادي خارج وبه بوتة فراموشي سپرده ميشوند؟ درحاليكه درمقايسه باممالك پيشرفته، اغلب در اين مراكز امكانات سختافزاري بمراتب بيشتر بوده وسرمايه گذاريهاي قابل توجّهي نيز بكار گرفته شده است. بايستي توجّه داشت كه عوامل تأثير گذار درهر دو جنبة مرئي ونامرئي متعدّد بوده وبدون نگرش سيستمي مسلماً مطرح شدن در ردة پيشتازان بسادگي امكانپذير نخواهد بود. موفقيّتهاي چشمگير برخي از ممالك نظيركره بخصوص در صنعت خودروسازي نشان ميدهد كه ميتوان با برنامه ريزيهاي كوتاه، ميان مدّت واستراتژيك نه تنها بجرگة صاحبان علم وتكنولوژي پيوست بلكه بازارهاي آنها را نيز ميتوان تحت تأثير قرارداد. تجربه نشان ميدهد كه عليرغم برخورداري صنعت ايران از امكانات توليدي پيشرفته، نيروي انساني ومنابع انرژي ارزان، نه تنها در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده از موفقيّت كافي برخوردار نبوده بلكه دركيفيّت محصولات تكنولوژيهاي از رده خارج شده نيز با مشكل پذيرش مشتريان داخلي نيز مواجه بوده است. آنچه مسلّم است سهم جنبة نامرئي موضوع كه فرهنگ صنعتي نيز از اين جمله ميباشد بمراتب از سهم مرئي آن بيشتر تعيين كننده بوده وباكمال تأسف از كانون توجّه نيز بدور مانده است .