اهمیت و جایگاه

در طول تاریخ همواره گروه هایی بوده و هنوز هم در گوشه و کنار جهان هستند که از معاشرت با دیگران پرهیز داشته و زندگی در انزوا و خلوت را ترجیح داده اند. و برای این کار خود نیز دلایلی داشته و دارند. به عنوان مثال، اجتماع و زندگی اجتمـــاعی با دیگران را زمینه ساز گنـــاه و انحراف می دانند. شهر و اجتماع را جایگاه پری رویان و سیه چشمانی می دانند که مشاهده و معاشرت با آنان موجب هر نوع گمراهی و انحرافی است.

 افزون بر این، معاشرت با دیگران را زمینه ساز بسیاری از رذایل اخلاقی از قبیل ریا و سمعه و حسد و غیبت و حرص و تکبر و امثال آن می دانند. یکی دیگر از فواید و آثار خوبی که برای گوشه گیری بر می شمارند این است که انسان با خیالی آسوده و بدون دغدغه فکری به عبادت و راز و نیاز با معبود می پردازد و همچنین از آسیب تهمت و حسادت و سوء ظن مردمان بداندیش در امان می ماند. افزون بر این، یکی دیگر از برکات انزوا و گوشه گیری این است که انسان از مشاهده افراد رذل و پست نجات می یابد و مجبور نیست که هر از گاهی با افراد حیوان صفت برخورد داشته باشد.

با وجود این، حقیقت آن است که معاشرت و ارتباط سازنده با دیگران، یکی از مهمترین و اصلی ترین نیازهای روحی و روانی آدمیان است، تا جایی که به عقیده بسیاری از فیلسوفان، آدمیان مدنی بالطبع اند. یعنی ذات و فطرت آدمی به گونه ای است که حتماً باید زندگی اجتماعی داشته باشد و در اجتماع زیست کند. همان طور که برخی از نویسندگان گفته اند، شاید اطلاق کلمه «انسان» در زبان فارسی و عربی، به این موجود، به دلیل نیازمندی او به انس و الفت با دیگران باشد.

 به هر حال، هر دیدگاهی که در باب علت زیست اجتماعی انسان داشته باشیم، مسلم است که هیچ انسانی، در شرایط عادی، به تنهایی توانایی بقا و ادامه حیات را ندارد. انسان در اجتماع به دنیا می آید، در اجتماع و با معاشرت با دیگران است که می تواند باقی بماند و در اجتماع است که می تواند کیفیت زندگی خود را ترقی دهد.

آدمیان، نه تنها برای آغاز حیات خود نیازمند دیگران هستند؛ بلکه در همه مراحل بعدی زندگی خود نیز به دیگران محتاجند. انسان در معاشرت با دیگران است که میتواند خود را بهتر بشناسد، ویژگیها و توانمندیها و ناتوانیهــای خود را دریابد، و به طـــور کلی، به تصوری درست و واقع بینانه از خود دست یابد.

به راستی، چرا یکی از بزرگ ترین و طاقت فرساترین مجازاتها برای مجرمان، نگه داشتن آنان در سلول انفرادی است؟ آیا جز این است که زندان انفرادی او را از دیدن سایر انسانها، سخن گفتن با آنان و معاشرت داشتن با دیگران محروم می کند؟ کسی که با نگه داشتن در سلول انفرادی مجازات می شود رنجی که از دوری دیگران می برد به مراتب، از رنجی که از ممنوعیت از خوراک و پوشاک و امثال آن می برد طاقت فرساتر است.

نخستین گروهی که هر فردی با آن مواجه می شود خانواده، یعنی والدین و احیاناً برادران و خواهران و سایر اقوام نزدیک است. البته، ارتباط انسان با خانواده و احتیاج او به آنان امری مدام و پایدار است و در اغلب موارد، تا آخرین ساعات زندگی نیز ادامه دارد. در مراحل بعد، هم سالان و همسایگان و دوستان هستند که در شکل گیری شخصیت آدمی تأثیر فراوان دارند و سپس تعامل انسان با اجتماع بزرگتری چون شهروندان و جامعه جهانی است که در تکون شخصیت اجتماعی، اخلاقی و سیاسی او تأثیری انکارناپذیر دارد.

افزون بر این، نکته دیگری که اهمیت و جایگاه ویژه معاشرت را در اخلاق نشان می دهد این است که بسیاری از فضایل و رذایل اخلاقی، در ظرف معاشرت ظهور پیدا می کنند. ظرف ظهور فضایلی مانند عدالت، انصاف، احسان، ایثار، انفاق، صدقه، تواضع، امانت، صداقت، صراحت، عفت، حجاب، و امثال آن، زندگی اجتماعی و معاشرت با دیگران است و همچنین رذایلی مانند ظلم، حق کشی، خودخواهی، تکبر، خیانت، دروغ، بی حیایی، رشوه ، بی بند و باری، غیبت، حسادت، و امثال آن نیز در ظرف اجتماع و ارتباط با دیگران است که خود را نشان می دهند.

تعلیم و تعلم، با آن همه ارزشی که در اسلام دارند، بدون زندگی اجتماعی و معاشرت با دیگران امکان تحقق ندارند. آشنایی با تجارب دیگران و بهره مندی از آنان، یکی از اموری است که جز با معاشرت با مردم حاصل نمی شود. معاشرت با دیگران، یکی از بهترین ابزارها برای تهذیب نفس و خودسازی است. بسیاری از کسانی که از نظر معنوی و عرفانی رشد کرده اند یکی از مهمترین عوامل موفقیت خود را تحمل زشت کاریها و قدرنشناسیها معاشران خود دانسته اند.

در این زمینه داستان زندگی ابوالحسن خرقانی خواندنی است.

رفـــت درویشـی ز شهر طالقــــان

بهر صیــت بوالحســن خارقــان

... چون به مقصد آمد از ره آن جـــوان

خانۀ آن شاه را جسـت او نشـــان

چون به صد حرمت بزد حلقــــه درش

زن برون کرد از در خـانه ســـرش

که چه می خواهی بگـــو ای ذوالـکرم

گفت بر قصــد زیــــارت آمــدم

خنده زد زن که خـه خـه ریــش بین

این سفر گیری و این تشویش بین

 

و او را به شدت مـورد سرزنش قرار داد که چرا چنیــــن سفری را متحمل شـــده است و تا آنجا که می توانست به آن مرد ناسزا گفت، از او بدگویی کرد و به او ریشخند زد. آن مرد، از رفتار همسر ابوالحسن خرقانی بسیار غمگین شد. در عین حال، از او تقاضا کرد که نشانی ابوالحسن را به او بدهد. زن نه تنها نشانی الوالحسن را به او نداد؛ بلکه مصرانه از او خواست که به دیار خود برگردد و گول مردم فریبیها و کلاشیهای ابولاحسن را نخورد. در عین حال، آن مرید از خواسته خود کوتاه نیامد و با خود گفت که این راه را بی جهت متحمل نشده است و به هر قیمتی که باشد باید ابوالحسن را از نزدیک زیارت کنم:

بعد از آن پرسان شد او از هر کسی           شیخ را می جست از هر سو بسی

پس کسی گفتش که آن قطب دیـار          رفت تا هیــزم کشد از کوهسـار

سپس آن مرید به قصـــد زیـارت شیخ به ســـوی صحرا و کوهســـار رفت. هرچند این وسوسه را نمی توانست از خود دور کند که:

کین چنین زن را چرا این شیخ دین    دارد اندر خانه یار و همنشین

ضد را با ضد ایناس از کجا                 با امام الناس نسناس از کجا

در این فکر و اندیشه بود که ناگهان دید شیخ ابوالحسن خرقانی سوار بر یک شیر درنده می آید:

اندرین بود او که شیخ نامــــدار               زود پیش افتاد بر شیــری سوار

شیر غران هیزمش را می کشیـد                بر سر هیزم نشــسته آن سعید

تازیانه ش مـار نـر بود از شـرف               مار را بگرفته چون خرزن به کف

سپس شیخ ابوالحسن خرقانی دلایل موفقیت خود را برای آن مرید برشمرد و گفت:

گرنه صبرم می کشیدی بار زن                 کی کشیدی شیر نر بیگــــار من

 

مولوی نیز، در انتهای داستان، فلسفه ذکر قصه ابواحلسن خرقانی را اینگونه بیان می کند:

بهر تو از پست کردم گفت و گو                  تا بســازی با رفیــق زشـــت خو

تاکشی خندان و خوش بار حرج                   از پی الصبـــر مفتـــاح الفـــرج

چون بسازی با خسیء این خسان                   گردی اندر نور سنتهــــا رسـان

بنابراین، حتی اگر کسی می خواهد به مقامات معنوی برسد، معاشرت با مردم و تحمل بدرفتاریها و نامردیهای آنان یکی از راههای رشد معنوی است.

به هر حال، از مطالب پیش گفته به دست می آید که معاشرت به طور مطلق و با همه انسانها نه قابل توصیه است و نه قابل تحذیر. به تعبیر دیگر، می توان گفت که معاشرت با دیگران دو گونه است: معاشرت مطلوب و سازنده و معاشرت نامطلوب و مخرب. روشن است که معاشرت، به خودی خود، دارای مطلوبیت نیست؛ یعنی مطلوبیت ذاتی ندارد. بلکه، خوبی یا بدی آن اولاً، وابسته به هدفی است که از معاشرت با دیگران دنبال می کنیم و ثانیاً، به نوع تأثیر آن در کمال مطلوب انسان بستگی دارد.

توسعه اخلاق الهی و بهره مندی از فضایل اخلاقی و پیشرفت در جهت تهذیب و تربیت نفس، از جمله مهم ترین اهداف معاشرت با دیگران است. بنابراین، اگر در جایی معاشرت با دیگران مستلزم کشیده شدن انسان به گناه و معصیت و انحراف او از مسیر هدایت و سعادت باشد، روشن است که چنین معاشرتی خلاف مقصود است و باید از آن پرهیز کرد. و در مقابل، اگر معاشرت با کسی موجب تقرب انسان به خداوند و تقویت ایمان و بنیه های دینی انسان شود، باید در حفظ و توسعه آن به شدت کوشا بود. به همین دلیل است که در اسلام ویژگیهای بسیاری زیادی برای معاشران برشمرده شده است. یعنی، اسلام که بر معاشرت تأکید دارد، هر نوع معاشرتی را توصیه و سفارش نمی کند؛ بلکه برخی از معاشرتها را زیان آور  و مخرب دانسته و توصیه اکید نسبت به ترک آنها کرده است.

پیامبر اکرم (ص) به ابوذر غفاری فرمودند:

یا اباذر الجلیس الصالح خیر من الوحد خیر من جلیس السوء؛ ای ابوذر، همنشین صالح بهتر از تنهایی و انزواست و تنهایی بهتر از همنشین ناصاحل است.

 

2. انواع معاشرت

به طور کلی می توان معاشرتهای هر فردی را با دیگران به پنج دسته تقسیم کرد:

معاشرتهای انسانی

منظور ما از «معاشرتهای انسانی»، برخوردهایی است که با دیگران، به عنوان یک انسان و همنوع، داریم؛ صرف نظر از این که هم وطن، هم کیش، هم شهری یا خویشاوند ما هستند یا نه. به تعبیر دیگر، هر کسی به عنوان عضوی از خانواده انسانی در قبال سایر انسانها و همنوعان، وظایف و مسئولیتهای اخلاقی خاصی برعهده دارد. اسلام عزیز، ضمن تأکید بر این نوع معاشرت، حدود و چارچوبه کلی روابط و اخلاق بین المللی مسلمانان را مشخص کرده است.

 

معاشرتهای آیینی

نوع دیگری از معاشرت هست که می توان آن را «معاشرت آیینی» یا دینی نامید. یعنی معاشرتها و روابطی که هر فردی با سایر افراد هم کیش و هم مسلک خود دارد. ما به عنوان یک فرد مسلمان در برابر سایر مسلمانان مسئولیتها و وظایفی برعهده داریم که بعضاً فراتر و سنگین تر از وظایفی است که در قبال انسانیت، به طور کلی، برعهده داریم.

حدیث بسیار مشهور، اما متأسفانه عملاً منفول، پیامبر اکرم که فرمود: «کسی که فریاد استمداد برادر مسلمانی را بشنود، ولی به یاری او نشتابد، مسلمان نیست» نشان دهنده وظیفه سنگین  امت اسلامی در قبال برادران دینی خود است.

معاشرتهای شهروندی

هر کدام از ما به عنوان یک شهروند با سایر شهروندان دارای روابط خاصی هستیم که با غیر شهروندان چنان روابطی را ندارین. همین مسئله نیز مسؤولیتها و وظایــف اخلاقی خاصی برعهده ما می گذارد. و این مسؤولیتها در مواردی فراتر از مسؤولیتهایی است که در قبال همنوعان و هم کیشان خود داریم. به عنوان مثال، در روایت آمده است، کسی که سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، مسلمان نیست. سفارش امام علی (ع) درباره همسایگان، در آخرین لحظات عمر شریف شان، نشان دهنده وظیفه سنگین ما نسبت به همسایگان است:  والله الله فی جیرانکم فانهم وصیه نبیکم نا زال یوصی بهم حتی ظننا انه سیورثهم؛ و خدا را! خدا را! همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند،پیوسته درباره آنان سفارش می فرمود چندانکه گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود.

 

 

معاشرتهای دوستانه

هر یک از ما از میان همنوعان، همشهریان یا هم کیشان خود، افراد خاصی را بر می گزینیم و با آنان روابط صمیمانه تری را برقرار می کنیم. همین مسئله وظایف اخلاقی خاصی برعهده ما می گذارد. این نوع از معاشرتها، به دلیل تأثیرگذاری فوق العاده ای که بر روی شخصیت انسان دارد، مورد توجه شدید و اکید اسلام و اولیای دین قرار گرفته است. روایات بسیار متعدد و متنوعی در این باب وارد شده است.

معاشرتهای خانوادگی

هر یک از ما از پدر و مادری خاص و عضوی از یک خانواده خاص هستیم. ممکن است برادر، خواهر، عمو، عمه، دایی، خاله، پدربزرگ و مادربزرگ داشته باشیم و یا پس از ازدواج عضو خانواده همسر هم به حساب می آییم همه اینها مسؤولیتها و وظایف اخلاقی خاصی را برعهده ما، می گذارد. ما به عنوان یک فرزند، در قبال والدین والدین خود وظایف ویژه ای برعهده داریم. احترام والدین، روابط همسران، نحوه تربیت فرزند، صله رحم، و ده ها مسئله خرد و کلان دیگر، همگی مربوط به این نوع از معاشرت می شود.