چکیده

با نگاهي به تاريخ حيات اجتماعي انسان، متوجه تحولات عظيم آن مي‌شويم. بديهي است كه دوام و بقاي اين حيات مستلزم توسعه، تكامل و به‌كارگيري ابزار و تكنيك‌هاي جديد براي فراهم ساختن شرايط جديد و لازم جهت زندگيِ هميشه در تغيير است. حيات اجتماعي متضمن نيروهاي دافع يكديگر است. اين نيروها مدام در جهت حفظ نظم اجتماعي يا بي‌نظمي و تغيير اجتماعي عمل مي‌كنند. در واقع، ما در نبرد دائمي ميان سازوكارهاي كنترل اجتماعي، و تمايلات اجتماعي براي انحراف، تضاد و نارضايتي زندگي مي‌كنيم.

بدين ترتيب هر پديده يا مسئله‌ي اجتماعي را مي‌توان و بايد در يك فرآيند نظم و تغيير مورد توجه و بررسي قرار داد. به تبع تحولات يادشده، خانواده و مسائل مربوط به آن نيز از جمله مقولاتي است كه در طول تاريخ دستخوش تحولات عظيمي در عرصه‌هاي مختلف از جمله ابعاد، نقش و كاركرد بوده است.

مي‌توان گفت كه امروزه بسياري از وظايف و نقش‌هاي خانواده به نهادها و سازمان‌هاي ديگر واگذار شده است. از جمله دستاوردهاي اين تحولات و جابه‌جايي نقش‌هاي خانواده، پيدايش وضعيت جديدي است كه در آن محور فعاليت‌ها و مسائل خانواده فرزندان شده‌اند.

تاريخ‌نگاران خانواده نشان داده‌اند كه نگرش به فرزندان در دوره‌ي كودكي و وظايف والدين نسبت به آنها طي قرن‌ها تغيير كرده است. به اين معني كه جهت تربيت در خانواده‌هاي امروزي، با جهت تربيت در خانواده‌هاي سنتي گذشته به‌كلي دگرگون شده است. اگر در گذشته اهداف نظام تربيتي سنتي «صداقت»، «نظافت» و «اطاعت از بزرگتر» بود، امروزه هدف نظام‌هاي تربيتي بار آوردن فرزنداني مطيع نيست، بلكه تربيت فرزنداني «مستقل» و «مسئوليت‌پذير» است. اين استقلال و مسئوليت‌پذيري مهمترين شاخصه‌ و ويژگي نظام تربيتي امروزي است.

اين تغيير رفتار والدين با فرزندان، شخصيت خاصي را در فرزندان شكل داده است كه عده‌اي از متخصصان امور اجتماعي، روان‌شناسان و كارشناسان كودك از آن با عنوان «فرزندسالاري» يا «فرزندمداري» ياد مي‌كنند.

در جامعه ای سنتی مدیریت خانواده به عهده پدر بود و فرزندان جای تعریف شده خود را داشتند و در آن جایگاه آنان به رشد مناسبتر اجتماعی، عاطفی، فرهنگی، شخصیتی و شناختی دست می یافتند و همه اعضاء خانواده در کنار هم احساس آرامش می کردند. در جامعه صنعتی و فراصنعتی، فرزندان حداکثر تا سن ۲۱ سالگی در کنار خانواده هستند و از آن پس از خانواده جدا شده و مستقل می شوند .

به گونه ایکه معمولاً افراد در ۲۱ سالگی به آن اندازه از مهارت های زندگی و مهارت های اجتماعی که برای مستقل زندگی کردن لازم است برخوردار می شوند.

ولی در جامعه های نیمه صنعتی و نیمه سنتی که کشورهای در حال پیشرفت را در بر می گیرد، فرزندان بدون تجربه، آگاهی، شناخت و احساس مسئولیت را هبر خانواده شده و همین طور بدون رشد یافتگی کامل عاطفی، اجتماعی، اخلاقی و شناختی حتی بدون بلوغ جسمانی جای پدران خود را می گیرند

 

·                   اهميت مسئله

جامعه‌ي ما نيز به‌مانند بسياري از جوامع ديگر، دستخوش تحولات و دگرگوني‌هاي عميقي شده است. اين تحولات با پيروزي انقلاب اسلامي بارزتر و چشمگيرتر شدند. به اين معني كه كل نظام اجتماعي دستخوش تحول و دگرگوني شد و به تبع آن نظام اقتصادي، فرهنگي و سياسي عميقاً تغيير يافت. اين تحولات، نظام ارزشي و تربيتي را هم تغيير داد.

بديهي است كه توسعه و نوسازي و دگرگوني، علاوه بر شرايط مناسب و لازم، تبعاتي نيز خواهد داشت. از اين رو، روابط دروني خانواده (نگرش اعضاي خانواده به يكديگر و مسائل اجتماعي و مناسبات ميان اعضا) تغييرات فاحشي داشته كه شناخت اين تغييرات و منشأ آنها بسيار حائز اهميت است.

 

·                   اهداف تحقيق

خانواده اولين نهادي است كه فرد زندگي خود را در آن شروع مي‌كند و عمده‌ترين نقش را در شكل دادن به شخصيت فرد دارد. به علت مسائل و مشكلات و شايد برخي مزاياي ناشي از شرايط و وضعيت جديد خانواده و مناسبات خانوادگي، لازم است تا به روش علمي و دور ماندن از پيشداوري‌هاي نامناسب، به بررسي يكي از مسائل مربوط به خانواده پرداخته شود تا شايد با شناخت بهتر بتوان راهكارهاي مناسبي براي فراهم ساختن شرايط توسعه و پيشرفت به دست داد يا دست كم قدمي به آن سو برداشت.

 

 

·                   چند تعریف

تعريف خانواده

كنفوسيوس خانواده را به عنوان «پايه‌ي دولت»، اگوست كنت آن را «واحد اجتماعي» و چارلز هورتون كولي خانواده را اولين و ايده‌آلي‌ترين مثال براي «گروه‌هاي نخستين» مي‌دانست، گروه‌هايي كه وظيفه‌ي آنها نگهداري و حمايت از موجوديت انساني است و خالق زيباترين احساسات شناخته‌شده‌ي بشري هستند.


 تعريف مفهومي ـ لغوي فرزندسالاري

فرزندسالاري به مفهوم محور بودن فرزندان در خانواده است. همچنين اصطلاح «فرزندمداري» نيز براي آن به كار رفته است. براي نزديك شدن به مقصود، مي‌توان به واژه‌ها و اصطلاحاتي كه به جهت كاربرد درازمدت آنها مفهوم مشخصي دارند اشاره كرد. از جمله اشراف‌سالاري، ديوان‌سالاري، پدرسالاري يا مادرسالاري. واضح است كه تحت چنين عناويني، به اهميت، نفوذ و نقش اساسي اشراف، ديوان، پدر و يا مادر در عرصه‌هاي گوناگون نظر داريم و آنها را مدار و محور فعاليت مي‌دانيم.


 تعريف ساختاري فرزندسالاري

اگر ساختار را مجموعه‌ي نقش‌ها، نوع رابطه و تركيب آنها با هم در خانواده بدانيم، درمي‌يابيم که امروزه جايگاه، نقش و مناسبات اعضاي خانواده دچار دگرگوني شده و عناصر آن جايگاه و نقش ديگري پيدا كرده‌اند. همچنين سمت و سوي روابط و سلسله‌مراتب نيز متحول شده‌اند. پيدايش خانواده‌هايي با ساخت هسته‌اي در قرن اخير، بستر مناسبي را براي فرزندمحوري و فرزندسالاري به وجود آورده است. حال آنکه در گذشته، به علت وجود خانواده‌هايي با ساخت گسترده و تناسب ساخت چنين خانواده‌هايي با ريش‌سفيدسالاري، اصولاًً با پديده‌ي فرزندسالاري روبه‌رو نبوده‌ايم. امروزه در خانواده‌هاي هسته‌اي، کاهش اقتدار پدر و افزايش حقوق مادر و همچنين همسان پنداشتن فرزندان با بزرگسالان، سنگ بناي مناسب براي پيدايش و رشد فرزندمداري و فرزندمحوري را فراهم کرده است. به طوري که فرزندان داراي اعتبار، ارزش و اهميت بيشتري در چشم والدين شده‌اند.



 تعريف كاركردي فرزندسالاري

کارکرد عبارت است از وظيفه، نقش، مسئوليت يا عملکرد يک ساختار يا يک هيئت (فُرماسيون) اجتماعي که به عهده‌ي يک فرد، ساختار يا يک نهاد گذاشته شده است. مثلاً مهمترين کارکرد مدرسه عبارت است از تعليم، تربيت، آموزش و اجتماعي کردن بچه‌ها. کارکرد خانواده تأمين نسل و اجتماعي کردن فرزندان است. خانواده‌ي فرزندسالار داراي کارکردهايي متفاوت از کارکرد خانواده‌هايي از انواع پيشين است. بديهي است فرآيند مهم و حياتي اجتماعي شدن، از اين پديده تأثير مي‌پذيرد و شخصيت‌ متناسب با آن شکل مي‌گيرد و به‌تدريج نظام ارزشي و هنجاري خانواده و جامعه متحول مي شود.



تعريف کلی فرزندسالاري

فرزندسالاري ناظر به وضعيتي است كه در آن محور و اساس تصميم‌گيري‌ها، فعاليت‌ها و به طور كلي مجموعه‌ي امور خانواده در عرصه‌هاي مختلف، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، فرزندان باشند.
فرزندسالاري در ايران با استقلال فكري، استقلال رفتاري و استقلال اقتصادي منافات دارد، بدين معني كه فرزندان از همه‌ي امتيازات، امكانات و مزاياي خانواده برخوردارند، ولي توان تصميم‌گيري و استقلال رفتاري را ندارند و از حيث اقتصادي هم كاملاًَ به درآمد خانواده‌ي خود وابسته‌اند.

این پدیده نیز به مانند بسیاری از مشکلات امروزی مربوط شهرنشینان می باشد زیرا شاهد هستیم در جوامع روستایی هنوز روابط خانوادگی بر مبنی احترام به بزرگان و والدین است

 

خانوادههای سنتی فرزندان مدرن

"این کارو جلوی بچه ها نکن، نکنه بچه ها این فیلم رو ببینند، نه! لباس پوشیده جلوی بچه ها بهتره، مواظب باش دخترمون این حرفا رو نشنوه، این سریاله دیالوگای خوبی نداره، بهتره بچه ها اونو نبینند، ویدئو؟ اصلا، چشم و گوش بچه ها باز میشه" و صدها جمله مشابه که سالهای نه چندان دوری را به یاد میآورند که در آن همه تلاش پدر و مادرها بر این بود که بچه هایشان برخی صحنه ها را نبینند و بعضی حرف ها را نشنوند تا سالم بمانند و از راه به در نشوند.

هنوز خاطرات احتیاط کردن های بزرگترها برای این که بچه های کم سن و سال پا را از مرز کودکی فراتر نگذارند در ذهن خیلی از ما زنده مانده است. آن وقت ها بیشتر خانواده ها مراقب رفتار و گفتارشان بودند تا کاری نکنند و حرفی نزنند که مناسب حال بچه هایشان نباشد و آنقدر در حریم خانه باید و نباید میگذاشتند که بچه ها هم جرات دست از پا خطا کردن را نداشتند و انجام خیلی از کارها را به وقتی که بزرگتر شدند و برای خود زندگی مستقلی تشکیل میدادند موکول میکردند.

آن وقت ها بیشتر خانواده ها حساس بودند که مبادا دختر یا پسرشان چشم به نامحرم بیندازد و حواسش پرت شود، آن وقتها ... اما حالا اوضاع خیلی متفاوت شده و این حصارهای سخت از میان رفته است. البته این که بگوییم همه خانواده ها اینطور شده اند دور از واقعیت است، اما حقیقت این است که ساختار بسیاری از خانواده ها با قبل متفاوت شده است.

حالا خانواده های زیادی هستند که اگر فرزندشان فیلمی نامتعارف ببیند، اگر ساعت ها پای رایانه بنشیند، اگر مدام برای گفتگو با دوستانش خط تلفن را اشغال کند، اگر دختر یا پسر مورد علاقه اش را به پدر و مادر معرفی کند و اگر همه آن کارهایی را انجام دهد که آدم های سال های پیش قادر به انجامش نبودند، حساسیت زیادی از خود نشان نمیدهند و مانند گذشته پا پی بچه ها نمیشوند.

نمونه آمار گیری

نمونه آماری این تحقیق به صورت تصادفی از میان بیست نفر از فرهنگیان استان گیلان که دارای حداقل یک فرزند بالای 10 سال هستند، انتخاب شده که بصورت پرسشنامه در تاریخ 14/4/89 از آنها سوال گردیده است.

 

در تحقیق ذیل میخواهیم موارد زیر را بررسی نمائیم.

·        هرچه توجه به فرزندان بیشتر ،خانواده فرزند سالارتر

·        هرچه خانواده فرزند سالارتر، میزان تصمیم گیری فرزندان در آن بیشتر

·        رسانه ها باعث رفتن جامعه به سمت فرزند سالاری میشود.

·        هرچه امکانات بیشتر در اختیار فرزندان قرار گیرد ،خانواده فرزند سالارتر است.

·        همسالان و دوستان بچه ها، خانواده را به سمت فرزند سالاری سوق می دهد.

·        در خانواده های فرزند سالار ،فرزندان مصالح خود را به خانواده ترجیح می دهند.

 

همچنین یکسری سوالات شخصی نیز پرسیده شد که می خواهیم فرضیات زیر را بررسی نمائیم.

·        هر چه تعداد فرزندان کمتر باشد خانواده فرزند سالارتر است.

·        هر چه خانواده از تمکن مالی بهتری برخوردار باشد خانواده فرزند سالار تر است.

·        هر چه تحصیلات خانواده بیشتر خانواده فرزند سالارتر است.

·        خانواده هایی که مادر در بیرون از منزل کار می کند آن خانواده فرزند سالارتر است.

یافته ها

در پاسخ به این سوال که شما تا چه اندازه به فرزندانتان توجه می کنید : 45%خیلی زیاد50%زیاد و 56درصد نیز به میزان متوسط جواب داده اند که البته در سوالات 18 و 19 که پرسیده شده است، هدف این است که ببینیم واقعا والدین تا چه اندازه به فرزندان توجه دارند.در پاسخ به سوال 18 که گفته شده آیا در کلاسهای مختلف یا مجالس دوره ای شرکت می کنید 20%گزینه زیاد،35%گزینه متوسط ،20%گزینه خیلی کم ،15%گزینه کم و 10% نیز پاسخی نداده اند.همچنین در پاسخ به این سوال که در طول ماه چقدر به خرید می روید 15% گزینه زیاد،55 درصد متوسط،20%گزینه خیلی کم و 5% کم و 5%نیز پاسخی   نداده اند. در پاسخ به این سوال که نقش فرزندان در تصمیم گیری های خانواده چه میزان تاثیر دارد 15%گزینه خیلی زیاد،45%گزینه زیاد،40%نیز متوسط را انتخاب نموده اند و این نشان دهنده این است که والدین ،فرزندان رادر تصمیم گیری در امور مختلف دخالت می دهد. .همچنین در مورد سوال فرصت اظهارنظر و تصمیم گیری در امور به فرزندان چقدر است 35 %گزینه خیلی زیاد،55%گزینه زیاد 5%گزینه متوسط و 5%هم پاسخی نداده اند.

درپاسخ به سوال 4 یعنی نظرتان در مورد تنبیه بدنی چیست،5درصد کاملا موافق، 10%متوسط، 15%مخالف و 70%کاملا مخالف هستند.در مورد تنبیه غیربدنی نیز پاسخ به این شرح است: 20% مخالف،55%متوسط،20% موافق و 5% نیز کاملا موافق.

درپاسخ به سوال میزان علاقه فرزندان به برنامه های تلویزیون چقدر است :5/9% خیلی زیاد ،1/57%زیاد، 5/28%متوسط و 7/4%کم را انتخاب نموده اند.البته در این سوال مادری اظهار داشت که من دارای دو فرزند هستم که یکی از آنها علاقه بسیار زیاد دارد و دیگری نسبت به برنامه های تلویزیون کاملا  بی علاقه است.به همین دلیل هم گزینه خیلی کم و هم گزینه بسار زیاد را انتخاب نموده است.(نمونه 21 علامت دارد)

در پاسخ به این سوال رابطه فرزندان با گروه همسالان چقدر است.10%گزینه خیلی زیاد،30%گزینه زیاد،40%گزینه متوسط،10%گزینه خیلی کم ،5%گزینه کم و 5%نیز پاسخی نداده اند.

در پاسخ به سوال 9 که فکر می کنید نقش همسالان در افکار و شخصیت فرزندانتان چقدر است20%گزینه خیلی زیاد،50%زیاد،20%متوسط و 10%گزینه خیلی کم را انتخاب نموده اند.در پاسخ به سوال آیا فرزندانتان نصیحت پذیرند:10%گزینه خیلی زیاد،30%گزینه زیاد،55%متوسط و 5%گزینه خیلی کم را انتخاب نموده اند.

بطور کلی 25%گزینه خیلی زیاد،25%زیاد و 50%به میزان متوسط از فرزندانشان راضی هستند.

در پاسخ به سوال میزان در اختیار قراردادن امکانات برای فرزندان چقدر است؟10%خیلی زیاد،45%زیاد و 45%گزینه متوسط را انتخاب کرده اند.

در پاسخ به سوال چقدر وقت برای فرزندانتان می گذارید؟20%خیلی زیاد،50%زیاد و 30%گزینه متوسط را انتخاب نموده اند.درخصوص سوال میزان مشورت فرزندان با والدین ،20%خیلی زیاد،35%زیاد،35%متوسط و 5%گزینه خیلی کم را انتخاب کرده اند.

در پاسخ به سوال اینکه آیا فرزندان مصالح خود را به مصالح خانواده ترجیح می دهند:10% خیلی زیاد،10%زیاد،30%متوسط،40%خیلی کم ،5%کم و 5%نیز پاسخی نداده اند.

درپاسخ به این سوال که عده ای معتقدند که والدین باید از نیازها و خواسته های خود بگذرند و بیشتر به بچه ها فکر کنند،چقدر معتقدید:50%خیلی زیاد،30%زیاد،25%متوسط،20% خیلی کم و 15%کم و 5%نیز پاسخی نداده اند.

پاسخ سوال آیا فکر می کنید که شاغل بودن مادر در روابط بین والدین و فرزندان تاثیر دارد به این ترتیب است:25%خیلی زیاد،45%زیاد،10%متوسط،15%خیلی کم و 5%نیز پاسخی نداده اند.

در پاسخ به سوال 20 نیز که گفته شده آیا نظر بچه ها در خرید تاثیر دارد:15%خیلی زیاد%55%زیاد،20%متوسط،5%خیلی کم و 5%نیز پاسخی نداده اند.در پایان نیز سوالی با این مضمون پرسیده شد که فکر می کنیدکدام رابطه در جامعه ایرانی بیشتر حکم فرماست:9%پدرسالاری، 9%مادرسالاری، 4/45%فرزند سالاری و 8/31%نیز سایر را انتخاب نموده و 5/4 %نیز پاسخی نداده اند.(البته بعضی ها دو گزینه را انتخب کرده و نمونه 22 علامت دارد)

بطور کلی می توان به این نتیجه رسید که فرزندان کانون توجه خانواده ها هستند و انعطاف پذیری والدین در مقابل فرزندان بیشتر شده است.میزان تصمیم گیری و اظهارنظر فرزندان در تمامی مسائل خانواده نقش اساسی دارد و روابط یک طرفه پدر سالاری و مادر سالاری در جامعه خیلی کمتر از گذشته شده و خانواده ها در تمامی مسائل با فرزندان خود مشورت کرده و فرصت اظهار نظر را به آنها می دهند.بیشتر والدین ترجیح می دهند مشکلات موجود با فرزندانشان را به صورت مصلحت آمیز حل نمایند و از انواع تنبیهات(بدنی و غیر بدنی)کمتر استفاده نمایند.همچنین علاقه فرزندان به رسانه ها ،خصوصا جعبه جادویی(تلویزیون)را نمی توان نادیده گرفت و نیز تاثیری که رسانه ها بر روی فرزندان می گذارند غیر قابل انکار است.رسانه ها بعنوان الگوی رفتاری فرزندان و آموختن مسائل مختلف تاثیر بسیار زیادی بر روی آنها دارد.از جمله علل دیگر که بر روی فرزندان و اخلاق و تربیت آنها تاثیر دارد ،گروه همسالان یا دوستان آنها می باشند که طی صحبت با بعضی والدین ،آنها از این موضوع بسیار ناخرسند بوده و این را بعنوان یک عامل بسیار تاثیر گذار روی اخلاق و تربیت آنها میدانند.بعضی اعتقاد داشتند که فرزندان رابطه با دوستان را به رابطه با خانواده ترجیح می دهند که با وجود نارضایتی های پدر و مادر و تذکر فراوان به آنها،باز هم به این روابط ادامه می دهند.فرزندان خانواده های فرزند سالار با وجود اینکه خانواده سعی می کند بیشتر انتظارات آنها را برآورده نماید ولی بیشتر بچه ها نتوانسته اند انتظارات والدین را برآورده نمایند(به عبارتی والدین سعی کرده اند که توقعات خود را از آنها کمتر کرده و رضایت از بچه را  نشان دهند. نه اینکه واقعا از آنها راضی باشند )

میزان مشورت فرزندان با خانواده ها بسیار کمتر شده و آنها بیشتر با گروه همسالان و دوستان خود درد دل می کنند و از آنها راهنمایی می خواهند.

در خانواده هایی که از وضعیت مالی بهتری برخوردار هستند می توان گفت آن خانواده فرزند سالارتر است.چرا که تمامی امکاناتی که فرزند لازم دارد در اختیار او گذاشته می شود.

بین سطح تحصیلات پدر و مادر و فرزند سالاری نمی توان رابطه مستقیمی پیدا کرد.همچنین است بین تعداد فرزندان و فرزند سالاری.

 

 عوامل اجتماعی شدن

می توان به گروهها یا زمینه های اجتماعی که فرایندهای مهم اجتماعی شدن در درون آن ها رخ می دهد تحت عنوان عوامل اجتماعی شدن اشاره کرد.در همه ی فرهنگ ها ،خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت است.اما در مراحل بعدی زندگی فرد،بسیاری از عوامل دیگر اجتماعی شدن نقش دارد. نظريه‌ی کنش متقابل مبتني است بر يک اصل طبيعي و آن اين است که: «انسان موجودي است اجتماعي.» يعني ناگزير از زندگي دسته‌جمعي است، و بين انسان‌هايي که به طور دسته‌جمعي زندگي مي‌کنند قطعاً روابط و مناسباتي وجود دارد. جامعه‌شناسان به اين روابط و مناسبات که هميشه وجود دارند، «کنش متقابل»  می‌گويند. يکي از فرايندهاي حياتي در کنش متقابل، اجتماعي شدن است. منظور از اجتماعي شدن آن است که افراد ياد بگيرند چگونه در موقعيت‌هاي متفاوت رفتار کنند که رفتارشان با نُرم‌هاي اجتماعي مطابقت داشته باشد و نابهنجار تلقی نشود. فرد در موقعيت‌هاي متفاوت رفتار متفاوتي از خود نشان مي‌دهد. او وقتي در مقابل فرزند خود قرار مي‌گيرد به عنوان يک پدر طرز رفتار خاصي دارد و وقتي به عنوان يک فرزند در مقابل والدين خود قرار بگيرد طرز برخورد ديگري دارد. نظريه‌ی کنش متقابل چگونگي اين برخوردها و مناسبات را تعيين مي‌کند و به فرد مي‌گويد که در فلان شرايط چطور بايد رفتار کند.

گفتيم که انسان موجودي اجتماعي است. لازمه‌ی حفظ حيات اجتماعي، وجود هنجارها و ارزش‌ها و باورهاي مشترک بين افراد يک اجتماع است. اگر يک رفتار خاص براي هر يک از افراد جامعه‌ی ما معاني مختلفي داشته باشد، وارد وضعيتي مي‌شويم که معياري براي سنجش رفتار و انتظارات خود نداريم و هيچ دستورالعملي در رابطه با چگونگی رفتار با يکديگر نمی‌يابيم. مثلاً فرض کنيم عده‌اي در يک اتاق نشسته باشند. وقتي انسان محترمي وارد مي‌شود افراد مي‌ايستند و همه مي‌دانند که اگر کسي نايستد قصد بي‌حرمتي داشته است. به اين ترتيب، ايستادن در جامعه‌ی ما يک هنجار و يک الگوي رفتاري است که احترام را نشان می‌دهد. اگر چنين قراردادهايي در يک جامعه نباشد افراد دچار سردرگمي مي‌شوند و مثلاً با ورود استاد به کلاس بعضي مي ايستند، بعضي مي‌نشينند، بعضي (مثل ژاپني‌ها) تعظيم مي‌کنند و بعضي (همچنان که در اروپا مرسوم است) روي ميز مي‌کوبند. به اين ترتيب، مشخص مي‌شود که توافق بر حداقلی از ارزش‌ها و هنجارها لازمه‌ی حفظ زندگي اجتماعي از سردرگمي و ازهم‌پاشيدگي است. با اين‌ حال، ذهن انسان، يگانه مبناي ارزش‌هاي جامعه‌اي که در آن رشد می‌يابد نيست، بلکه انسان‌ها اين توانايي ذهني را دارند که پيوسته خود را با يکديگر و موقعيت موجود تطبيق دهند و به اين ترتيب معناي يک ارزش يا هنجار خاص را دريابند.

حال فرايند تطبيق معاني و ارزش‌ها را در روابط و مناسبات خانواده در نظر مي‌گيريم. اگر انعطاف‌پذيريِ مقولات ذهني و فرايند تطابق معاني از طرف والدين باشد، يک جريان يک‌سويه حاصل خواهد شد که در آن فرزندان شکل‌دهنده‌ي معاني و مقولات ذهني والدين خواهند بود.

به اين ترتيب، مي‌بينيم که امروزه در فرايند شکل دادن معاني، فرزندان بيشتر فاعل هستند و والدين مفعول. به اين معني که امروزه فرزندان بيشتر از گذشته بر ارزش‌ها، هنجارها و الگوها و معيارهاي ذهني والدين تأثير مي‌گذارند و کمتر از سابق از ارزش‌هاي آنان الگو مي‌پذيرند.

جامعه‌شناسان معتقدند بچه در سنين کودکي بين خود و عروسکش، خود و مادرش، خود و اشياي اطرافش تمايز قائل نيست و همه‌ي اطرافش را جزئي از خود مي‌بيند. بچه وقتي تصوري از خود به دست مي‌آورد که خودِ مستقل را بشناسد و مهمترين کارکرد اجتماع، دادن تصوير خود به فرد است. مثلاً پدر يک خانواده، پدر بودن را بخشي از خودِ خويش مي‌داند. اينکه او پدر است و چه پدري است، تصويري است که خانواده‌اش به دنبال رفتار و مناسبات او با آنان به او مي‌دهد؛ يعني او نمي‌تواند به‌تنهايي پدر باشد. با اين مثال، مشخص مي‌شود که ديگران در شکل گرفتن خود فرد مؤثرند.

 

 

·        خانواده

 

ازآنجا که نظامهای خانواده بسیار متفاوت هستند،دامنه ی تماسهای که کودک تجربه می کند به هیچ وجه درفرهنگ های مختلف یکسان نیست.همه جا مادر معمولا"مهمترین فرد در نخستین دوره ی زندگی کودک است،اما همان گونه که خاطر نشان گردیده است،ماهیت روابطی که میان مادران وکودکشان برقرار میشود تحت تاثیرشکل ونظم وتربیت تماس آنها قرارمی گیرد.این جریان،به نوبه ی خود،به وسیله ی خصلت نهاد های خانواده ورابطه شان با گروهبندیهای دیگر در جامعه مشروط می شود.

 

در جوامع امروزی،اجتماعی شدن پیش ازهمه در یک زمینه ی کوجک خانوادگی رخ می دهد.بیشتر کودکان نخستین سالهای زندگی خود را درون یک واحد خانوادگی شامل مادر،پدروشاید یک یا دوفرزند دیگر سپری می کنند.اما،در بسیاری از فرهنگها،عمه هایا خاله ها ،عموها یا داییهاونوه ها غالبا"جزء یک خانواده واحد بوده ومراقبت کودکان،حتی اطفال بسیار خردسال ،را به عهده دارند.با وجود این تفاوت های زیادی از نظر ماهیت زمینه های خانوادگی وجود دارد.بعضی از کودکان در خانواده هایی پرورش می یابند که تنها یکی از والدین در آن حضور دارد.بعضی توسط دو مادر ودو پدر (پدر ومادر جدا شده ونا پدری ونامادری )مراقبت می شوند .بخش اعظم زنانی که تشکیل خانواده داده اند اکنون در خارج از خانه به کار اشتغال دارند وبه فاصله ی نسبتا"کمی بعد از تولد فرزندانشان به کار خود بر می گردند.با وجود این تفاوتها،خانواده معمولا"یکی از عوامل عمده ی اجتماعی شدن از دوران کودکی تا نوجوانی وپس از آن است که به صورت یک سلسله مراحل پی در پی رشدوتکامل،نسلها را به یکدیگر مربوط می سازد.

خانواده ها جایگاههای مختلفی در چارچوب کلی نهادهای یک جامعه دارند.در بیشتر جوامع سنتی،خانواده ای که فرد در آن متولد می شود تا اندازه ی زیادی تعیین کننده موقعیت اجتماعی فرد در بقیه ی زندگانیش است.در جوامع امروزی غربی،موقعیت اجتماعی به این ترتیب در هنگام تولد به ارث برده نمی شود. با وجود این،منطقه وطبقه ی اجتماعی خانواده ای که فرد درآن متولد می شود بر الگو های اجتماعی شدن به شدت تاثیر می گذارند.کودکان شیوه های رفتار ویژه ی پدر ومادرشان با دیگران را در همسایگی یا اجتماع محلی شان فرا می گیرند.

الگو های مختلف پرورش کودک وانظباط،همراه با ارزشها وانتظارات متعارض،در بخشهای گوناگون جوامع بزرگ یافت می شود.اگر به این بیاندیشیم که زندگی مثلا"برای کودکی که در یک خانواده ی فقیر سیاه پوست دریک محله ی فقیر نشین شهر پرورش می یابد،در مقایسه با کودکی که در یک خانواده ی مرفه سفید پوست در حومه ی سفید پوست نشین شهر متولد می شود چگونه است،آنگاه درک تاثیرانواع زمینه ی خانوادگی آسان می شود.تحقیقات جامعه شناختی فراوانی که انجام شده به ما امکان می دهد این تفاوتها را به گونه ی دقیق تری تشریح کنیم.

بدیهی است،فقط معدودی ازکودکان ممکن است به سادگی وبی چون وچرا بینش والدین خود را بپذیرند.این مطلب به ویژه در جهان معاصر که دگرگونی درآن بسیار فراگیر است،درست است.از این گذشته ،صرف وجود انواع گوناگون عوامل اجتماعی کردنب به ناهمگراییهای بسیار میان بینشهای کودکان،نوجوانان ونسل پدر ومادری می انجامد.

 

·        روابط همالان

یکی دیگر از عوامل اجتماعی شدن گروه همالان است.گروههای همالان گروههای دوستی کودکان هم سن هستند.در بعضی از فرهنگها،به ویژه،جوامع کوچک سنتی،گروههای همالان به عنوان طبقات سنی رسمیت یافته اند.هر نسلی دارای حقوق ومسئولیتهایی است،که با پیرتر شدن اعضایش تغییرمی کنند.(نظامهای طبقات سنی معمولا"به مردان محدود می شوند.)اغلب مراسم یا مناسک ویژه ای وجود دارد که گذار افراد را از یک طبقه ی سنی به طبقه ی دیگر مشخص می نمایند.افرادی که در درون یک مجموعه ی سنی خاص قرار می گیرند معمولا"در سراسر زندگیشان ارتباطات نزدیک ودوستانه برقرار می کنند.نمونه ی یک مجموعه ی طبقات سنی عبارت است از دوره ی کودکی،دوره ی جنگجویی کهتر،دوره ی جنگجویی مهتر،دوره ی ریش سفیدی کهترودوره ی ریش سفیدی مهتر.مردان از این مراحل نه به عنوان افراد ،بلکه به عنوان گروههای کامل گذر می کنند.

اهمیت خانواده در اجتماعی شدن کاملا"اشکار است،زیرا تجربه کودک وطفل بسیار خردسال کم وبیش منحصرا"در درون آنشکل می گیرد. اما اینکه گروههای همالان تا چه اندازه مهم هستند،به ویژه بران آن دسته از ما که در غرب زندگی می کنیم ،چندان آشکار نیست.با وجود این ،حتی بدون طبقات سنی رسمی ،کودکان بالاتر ازچهاریاپنج سال معمولا"وقت زیادی را در کنار دوستان همسالان خود صرف می کنند .با در نظر گرفتن نسبت بالای زنانی که اکنون جزءنیروی کار هستند،وفرزندان خردسالشان در مراکز مراقبت روزانه با همدیگربه سرمی برند،روابط همالان امروز حتی بیشتر از پیش اهمیت دارد ،وبدیهی است مدارس در اینجا تاثیر بسیار مهمی دارند.نظریه های میدوپیاژه هر یک بحق بر اهمیت روابط همالان تاکید می ورزند.پیاژه به ویژه بر این واقعیت تاکید می کند که روابط همالان دموکراتیک تر ازروابط میان کودک وپدر ومادرش است. واژه ی همال به معنای برابر است،وروابط دوستی که میان کودکان خردسال برقرار می شود به طور معقول گرایش به برابری طلبی دارد.یک کودک قوی،یا از نظر جسمانی نیرومند ممکن است تا اندازه ای سعی کند بر دیگران تسلط یابد.با وجود این چون روابط همالان بر پایه رضایت متقابل استوار است و نه بر پایه وابستگی ای که ذاتی موقعیت خانوادگی است،ناچار باید میزان زیادی بده بستان وجود داشته باشد.پیاژه خاطر نشان می سازد که والدین به واسطه قدرتشان قادرند (به درجات متفاوت) قواعد رفتار را به فرزندانشان تحمیل کنند.بر عکس در گروههای همالان کودک زمینه کنش متقابل متفاوتی را کشف می کند که در آن می توان قواعد رفتار را مورد آزمون و کاوش قرارداد.

روابط همالان اغلب در سراسر زندگی شخصی اهمیت خود را حفظ می کنند.به ویژه در نواحی ای که تحرک اجتماعی زیاد نیست،افراد ممکن است در بیشتر یا همه ی زندگیشان عضو یک جرگه غیر رسمی بوده یا یک گروه از دوستان را حفظ کنند.حتی در جایی که این گونه نباشد،باز احتمال دارد که روابط گروه همالان فراتر از دوران کودکی ونوجوانی تایر مهمی داشته باشد.گروههای غیر رسمی افرادی که در سنین مشابهی هستند در محل کار،یا درحوزه های دیگر،معمولا در شکل دادن به نگرشها ورفتار افراد اهمیت پایداری دارند.

 

·        مدارس

آموزش در مدرسه یک فرایند رسمی است:یک برنامه معین  از دروسی که باید فرا گرفته شوند وجوددارد.با وجود این مدارس از جنبه های ظریف تری عوامل اجتماعی شدن نیز هستند.در کنار برنامه ی آموزشی رسمی چیزی که بعضی جامعه شناسان  آن را برنامه ی آموزشی پنهان  نامیده اند وجود دارد  که یادگیری کودکان  را مشروط میکند،از کودکان انتظار می رود یاد بگیرند  که در کلاس آرام باشند،به موقع در کلاس حاضر شوندومقررات انظباتی مدرسه را رعایت کنند.از آنها خواسته می شود اقتدار  معلمان  را بپذیرند ونسبت به آن  پاسخگو باشند.واکنشهای معلمان نیز بر انتظاراتی که کودکان از خودشان دارند ناثیر می گذارد. اینها به نوبه ی خود،با تجربه ی شغلی آنها هنگامی که مدرسه را ترک می گویند پیوند پیدا میکنند.گروههای همالان اغلب در مدرسه تشکیل می شوند،ونظام طبقه بندی کودکان در کلاسها بر حسب سن، تاثیر آنها را تقویت می کند.

 

·        رسانه ی همگانی

روزنامه ها،نشریات ادواری ومجلات از پایان قرن هجدهم به بعد در غرب رواج یافتند،اما تعداد خوانندگان آنها نسبتا اندک بود.تنها در یک قرن پس از آن بود که این گونه مطالب چاپی جزئی از تجربه ی هر روزه ی میلیونها نفر گردیده نگرشها وعقاید آنها  را تحت تاثیر قرار دادند.گسترش رسانه های همگانی متکی براسناد جاپی،به زودی با ارتباطات الکترونیکی همراه گردید.کودکان انگلیسی معادل تقریبا یکصد روز مدرسه را در هر سال صرف تماشای تلویزیون می کنند.بزرگسالان نیز تقریبا به همین اندازه  به تماشای تلویزیون      می پردازند یک مطالعه  پژوهشی نشان داد که،اگر یک گزارس خبری در تلویزیون با گزارش روزنامه متفاوت باشد ،تعداد افرادی که گزارش تلویزیون  را باور می کنند بیش از دو برابر کسانی است که گزارش روزنامه را باور کرده اند.

تحقیقات فراوانی انجام شده که تاثیر برنامه های خاص یا انواع برنامه های تلویزیون را بر نگرشهای کودکان  وبزرگسالان برسی وتحلیل  ونحلیل کرده اند.بیشتر این تحقیقات از نظر استنبا طشان قطعی نیستند.به عنوان مثال ،هنوز توافق نشده است که تا چه اندازه  نمایش خشونت،رفتار پر خاشگرانه  را در میان کودکان تشویق می کند.اما نمی توان تردید کرد که رسانه ها نگرشها وبینشهای مردم را عمیقا تحت تاثیر قرار می دهند.آنها انواع گوناگون اطلاعات را که افراد به گونه ی دیگری کسب نخواهند کرد انتقال می دهند.

روزنامه ها،کتابها،رادیو،تلویزیون،فیلمها،موسیقی ضبط شده ومجلات عمومی ما را در ارتباط نزدیک با تجاربی قرار می دهند که به گونه ی دیگری نمی توانستیم آگهی چندانی از آنها داشته باشیم.

امروزه جوامعی که کاملا از تاثیر رسانه های همگانی بر کنار مانده باشند،حتی در میان فرهنگهای سنتی تر، بسیار معدودند.ارتباطات الکترونیکی حتی در دسترس کسانی که کاملا بیسوادند قرار دارد،ودر دور افتاده ترین نواحی کشور های جهان سوم یافتن مردمی که رادیو،یا تلویزیون دارند امری عادی است.

 

·        سایر عوامل اجتماعی شدن

افزودن بر آنچه گفته شد،به اندازه ی گروهها یا زمینه های اجتماعی که افراد قسمت زیادی از زندگیشان را در آنها صرف می کنند،عوامل اجتماعی شدن وجود دارد.کار در همه ی  فرهنگها زمینه ی مهمی است که فرایند های  اجتماعی شدن در ان عمل می کنند ،اگر چه تنها در جوامع سنتی است که تعداد زیادی از مردم به سر کار می روند-یعنی،هر روز به محلهای کار که کاملا جدا از خانه است می روند.در اجتماعات سنتی بسیاری از مردم زمین را  در نزدیکی محل زندگی خود کشت می کنند،یا کارگاه هایی در منازل خود دارند.کار در چنین اجتماعاتی ،آن گونه که در مورد  بخش اعظم نیروی کار  در غرب امروزی  مشاهده   می شود ،آشکارا  از فعالیتهای دیگر متمایز نگردیده است .در جوامع صنعتی،رفتن به سر کار برای نخستین بار معمولا مرحله ی انتقالی بسیار مهمتری  را در زندگی فرد مشخص می کند  تا ورود به فعالیت کاری  در جوامع سنتی.محیط کار اغلب تقاضاهای جدیدی را مطرح می کند.که شاید مستلزم  سازگاریهای  عمده ای در شیوه ی نگرش یا رفتار فرد باشد.اگر چه اجتماع محلی معمولا در جوامع امروزی خیلی کمتر از دیگر انواع نظم اجتماعی بر اجتماعی شدن تاثیر می گذارد،اما کاملا بی تاثیر نگردیده است.حتی در شهر های بزرگ  اغلب گروههای  همسایگی وسازمانهای  کاملا توسعه یافته ای مانند انجمن های داوطلبانه،باشگاهها یا کلیسا ها وجود دارند که عقاید وفعالیت های کسانی را که در آنها مشارکت می کنند قویا تحت تاثیر قرار می دهند.

 

عوامل ایجاد فرزند سالاری

1-   از عواملي که بر روي فرزندسالاري تأثير گذارهستند "نگراني از آينده" است. اينکه چرا والدين از آينده نگران‌اند و بدين لحاظ به سوي فرزندسالاري پيش مي‌روند و چه سازوكاري منجر به ايجاد چنين وضعيتي مي‌شود را بايد از يک طرف در ضعف و کمبود امکانات و ساختارهاي حمايتي جامعه جست‌وجو كرد و از طرف ديگر به واسطه‌ي «احساس عدم امنيت» نسبت به آينده، والدين تمامي ابزار و امکانات را با اين پيش‌فرض که کمکي در جهت پيشرفت فرزندان باشد در اختيار آنها قرار مي‌دهند و کمترين مسؤليت‌ها را به آنها واگذار مي‌کنند و مصالح خود را در مقابل خواسته‌هاي فرزندان فدا مي‌کنند تا فرزندانشان با در اختيار داشتن بهترين شرايط ــ بويژه در جامعه‌ي امروزي که تنها راه پيشرفت را تحصيل و دانشگاه تشکيل مي‌دهد ــ ‌به موفقيت دست يابند و در واقع آينده‌ي فرزندانشان تضمين شود.

2-   نگرش ابزاري به والدين ــ يعني ديدن والدين به عنوان وسيله‌اي در جهت رفع نيـازها ــ متغير ديگري است که بيشتر حاصل اختلال در روابط حمايتي و بويژه در ساختارهاي حمايتي است (حمايت‌هاي بهداشتي مثل بيمه يا بورسيه‌هاي تحصيلي و...). اين ساختارها معمولاً از سوي دولت‌ها به وجود مي‌آيند. موضوع ساختارهاي حمايتي و تأمين رفاه افراد جامعه موجب پيدايش نوعي از حکومت در زمان‌هاي اخير در جامعه‌ي غربي تحت عنوان «دولت رفاه» شده است. در جامعه‌ي ما اين ساختارها يا بيشتر ناقص عمل مي‌كنند يا اساساً شكل نگرفته‌اند. به همين دليل والدين به فرزندان به عنوان ابزاري نگاه مي‌كنند كه مي‌تواند در زمان كهولت موجب رفع نيازها و مشكلات آنها شود و چنين ابزاري از ديدگاه والدين نيازمند مراقبت و رسيدگي بيش از حد است. مي‌توان گفت كه با ظهور ساختارهاي حمايتي در جامعه، از ميزان چنين نگرشي به عنوان يكي از عوامل اصلي بروز فرزندسالاري كاسته خواهد شد.

3-   احساس تكليف در مقابل فرزندان را نيز بايد با یکی دیگر از عوامل دانست. اجتماع امروزي ما بسياري از وظايفش را بر عهده‌ي خانواده و والدين گذاشته و اين مسئله منجر به نوعي احساس تكليف والدين در مقابل فرزندان شده است. اگر جامعه بتواند نقش‌هايي را كه بايد والدين عهده‌دار شوند انجام دهد، والدين كمتر نگران فرزندان خود خواهند بود. تقويت مدارس در جهت حضور بهتر و بيشتر فرزندان در مدارس از چنين احساسي خواهد کاست، در نتيجه، موجب كاهش فرزندسالاري خواهد شد. چنانچه مدارس مانند جوامع غربي امكانات هنري و ورزشي را براي دانش‌آموزان فراهم آورند، بسياري از هزينه‌هايي كه امروزه خانواده‌ها به دليل فشار هنجاري در جهت رسيدگي به چنين اموري پرداخت مي‌كنند از بين خواهد رفت و از طرف ديگر، والدين به فرزندان به عنوان يك كالاي لوكس و گرانبها كه بايد با دقت از آن مراقبت و دائم برايش هزينه کرد، نخواهند نگريست. امكان ايجاد شرايطي كه فرزندان بتوانند بخشي از وقت خود را در آن مكان‌ها سپري كنند، از ميزان خواسته‌هاي آنها مي‌كاهد و روندي را موجب مي‌شود كه فرزندان به صورت بسيار شديد به كانون توجه خانواده تبديل نشوند و نهايتاً از ميزان فرزندسالاري كاسته شود.

4-   از جمله عوامل تأثيرگذار ديگر مي‌توان به نوعي حالت گذر از شيوه‌ي تربيت سنتي به شيوه‌ي تربيت مدرن اشاره كرد كه در آن خانواده‌هاي ايراني به علت قرار گرفتن در شرايطي با انبوه اطلاعات و پژوهش‌هاي علمي در زمينه‌هاي تربيتي، نسبت به شيوه‌ي تربيتي كه در گذشته خود آن را به صورت مستقيم تجربه كرده‌اند، به ديده‌ي شك و ترديد نگاه كنند و از سوي ديگر، هنوز با به‌كارگيري شيوه‌ي تربيتي مدرن فاصله دارند و به نوعي شايد در حالت سعي و خطا به سر مي‌برند. اين تضاد بين شيوه‌هاي تربيتي گذشته و جديد و همچنين وجود بعضي خانواده‌ها که از شيوه‌هاي نوين پيروي مي‌کنند موجب مي‌شود که والدين در بقيه‌ي خانواده‌ها مايل به اعمال اين روش‌ها باشند و به نوعي دچار احساس محروميت نسبي شوند و براي رفع آن در صدد آزادي دادن و توجه به فرزندان باشند. از طرف ديگر، جايگاه ارزشي بالاي فرزندان و خانه‌دار بودن مادران ايراني، فرزندان را از يک سري تسهيلات (مرتب کردن اتاق، معاف کردن از کار در منزل و...) برخوردار مي‌کند. در چنين وضعيتي، رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند با استفاده از متخصصان در ترويج اين شيوه‌هاي تربيتي جديد اثرگذار باشند.

5-   در تأييد گفته‌هاي بالا بايد به متغير «انتقادپذيري والدين» كه از ويژگي‌هاي روش‌هاي جديد تربيتي به شمار مي‌آيد و استفاده‌ي نادرست از آن منجر به ايجاد و بروز پديده‌ي فرزندسالاري مي‌شود اشاره كرد. گرچه يكي از اركان اصلي در شيوه‌ي تربيتي مدرن، بحث و قانع کردن فرزندان و در واقع، نوعي عقلاني و منطقي تربيت كردن فرزندان است، اما اين بُعد به واسطه‌ي حضور ابعاد ديگر در خانواده‌ها (همچون عدم استقلال در تصميم‌گيري‌هاي فرزندان) كاركرد منفي داشته است. تضاد شيوه‌هاي تربيتي سنتي با شيوه‌هاي تربيتي مدرن از ديگر سو، به بروز حالت «احساس محروميت» نسبي در والدين منجر مي‌شود و والدين چنين احساسي را با توجه هر چه بيشتر فرزندان خود جبران مي‌كنند كه اين توجه افراطي زمينه‌هاي بروز فرزندسالاري را فراهم مي‌سازد.

6-   ميزان «صميميت» در خانواده و روابط مثبت درون خانواده را شايد به واسطه‌ي عدم تعريف شفاف و روشن از چنين روابطي بتوان از عوامل مؤثر در زمينه‌ي ظهور فرزندسالاري به شمار آورد. در واقع، خانواده‌هاي ايراني با نشان دادن محبت بيشتر به فرزندان، آنها را به نوعي حاکم بلامنازع خانواده‌ها مي‌كنند و والدين را در مقابل خواسته‌هاي آنان تسليم مي‌نمايند. اين وضعيت در نهايت شرايط فرزندسالاري را مهيا مي‌كند.

7-   نابرابری سطح تحصیلات والدین با فرزندان :در بین مردم کشورهای در حال رشد, معمولا پدران و مادران یا بی سواد و یا کم سواداند, در حالی که به اقتضای توسعه و بروز اوضاع جدید, فرزندان آنها با شتاب, روی کرد به تحصیلات عالی و ارتقای معلومات و اطلاعات خود دارند, در نتیجه فرزندان با تکیه بر دانش بیشترشان, پدر و مادرها و نظرات آنان را چیزی به حساب نمی آورند و آنها نیز با توجه به معلومات اندکشان, تاب و مقاومت در برابر فرزندان تحصیلکرده خویش را رفته رفته از دست می دهند و یا اینکه اساسا خود آنها چون فرزندانشان را آگاه تر و زمان شناس تر از خود می دانند در برابر خواست و امیال آنان تسلیم خواهند بود و برآمد هر یک از این دو, چیزی جز فرزندسالاری نیست.

8-    توجه بیش از حد به خواسته ها و مطالبات اولاد :این کار نیز به طور شایع و رایج آن, پدیده ای نوظهور است که والدین نسبت به برآوردن مطالبات و امیال فرزندان خود زیاده روی و افراط کنند, گرچه این گونه خواسته ها غیر منطقی, بلندپروازانه و فراتر از توانایی و بنیه مالی خانواده و یا حتی بیرون از مرزها و حدود قانونی و دینی باشد. بدیهی است در پیش گرفتن چنین شیوه ای به تدریج به فرزندسالاری و تحکم اولاد بر والدین خواهد انجامید.

9-    ضعف اخلاقی در درون خانواده :نزاع ها و مشاجره های خانوادگی و بی توجهی زن و شوهر نسبت به جهات و مسایل اخلاقی بین یکدیگر و بی احترامی آنان به یکدیگر, به ویژه در حضور فرزندان, به شدت حرمت و شخصیت آن دو را در نظر آنان خوار و بی مقدار خواهد کرد و به جایگاه و اعتبار هر یک از آن دو آسیب و لطمه جدی وارد می کند, وقتی چنین اتفاقی بیفتد اولین ثمره تلخی که از آن به بار می نشیند بی توجهی فرزندان نسبت به نظرات و مدیریت والدین و شانه خالی کردن از اجرای دستورات آنها است. برخی فکر می کنند برای حفظ موقعیت خود نزد فرزندان باید طرف دیگر را از نظر آنان بیندازند و او را تحقیر کنند, غافل از اینکه در چنین فضایی هیچ یک سودی نخواهد برد. چون او نیز به نوبه خود سعی خواهد کرد از خویش واکنش نشان داده و به مقابله به مثل بپردازد, گذشته از اینکه چون فرزندان به هر یک از پدر و مادر خود علاقه دارند اگر ببینند که از سوی هر یک از آن دو نسبت به دیگری در حضورشان آزار و اهانتی وارد می شود, بر خلاف تصور فرد توهین کننده که به خاطر حفظ موقعیت خود نزد فرزندان دست به این کار می زند, کینه او را ناخودآگاه به دل می گیرند, و پیداست در این صورت متضرر واقعی مجموعه خانواده خواهد بود و فرزندان پس از این اعتنایی به نظرات و سخنان والدین خود نخواهند داشت, زیرا مدیریت کسی نزد دیگری وقتی پذیرفته می شود, که در نظر او دارای اعتبار و شخصیت قابل احترامی باشد.

10- کم رنگ بودن آموزه ها و اعتقادات دینی خانواده :از آموزه های مهم دین این است که باید در هر حال, احترام والدین را پاس داشت و از آزار و اذیت آنان پرهیز کرد و در حدود عقل و دین از دستورات و خواسته های آنان پیروی کرد. اگر فضای حاکم بر محیط خانواده از سلامت دینی و اعتقادی برخوردار نباشد و بی بند و باری و گناه در آن رایج باشد, نه چنین انگیزه ای در فرزندان وجود دارد و نه والدین توانایی کنترل اخلاقی و تربیتی آنان را خواهند داشت و بدترین نوع فرزندسالاری در چنین زندگیه ایی حاکم است, که پدر و مادر بی هیچ واهمه ای, با میل و رغبت, عنان اختیار خود را به دست فرزندان فاسد خویش سپرده که به هر سو آنان را بکشانند تسلیم آنها هستند و چون تربیت دینی ندیده اند, پاس حرمت والدین را نیز نخواهند داشت, به ویژه اگر زمانی آنها بخواهند در برابر خواسته ای از فرزندان خود بایستند, با بدترین نوع برخورد و توهین و حتی ضرب و شتم, از سوی آنان مواجه خواهند شد.

آثار منفی فرزندسالاری

1-   تضییع حقوق و احترام والدین :پدر و مادر نسبت به فرزند, دارای حقوقی هستند که خداوند بزرگ توجه به آن را در ردیف رعایت حقوق خویش دانسته است. قرآن مجید می فرماید: « و قضی ربک إن لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا » (۱) پروردگارت حکم کرد که جز او نپرستید و نسبت به پدر و مادر خود نیکی کنید. گویا این سیاق و ترکیب بی تناسب با جنبه خالقیت حق نباشد, زیرا خداوند, آفریدگار بشر و والدین واسطه آفرینش اویند. در نظام حقوقی اسلام, گرچه اولاد نیز دارای حق بر عهده والدین اند, ولی نباید از یاد برد که حقوق پدر و مادر همچون اطاعت مشروع, احسان, تواضع و خاکساری و مانند آن, از اموری اند که ذاتا با فرزندسالاری دمسازی ندارند در حالی که حقوق فرزندان مانند کفالت, تربیت, تأمین مصالح و غیر آن, از اموری است که جز با فرمان برداری از والدین و پذیرش مدیریت آنان به دست نمی آید و معمولا در خانواده های فرزندسالار حقوق والدین به فراموشی سپرده می شود و این نخستین نقطه انحراف و میوه تلخ این پدیده در درون خانواده است.

2-   تهدید شدن ارزشها و سنتهای مفید :هر جامعه ای به تناسب اوضاع فرهنگی, مذهبی, ملی, اجتماعی و حتی اقتصادی خود, دارای ویژگیها و خصوصیاتی است که مجموعه آن, هویت آن جامعه را در قبال سایر جوامع, متمایز و معین می سازد. این ارزشها اموری اند که هر ملتی آن را در گذار زمان و طول تاریخ حیات خویش فرهنگ سازی کرده و سینه به سینه آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است. بی تردید پاسداشت این ارزشها خود مهمترین عامل ثبات و امنیت همه جانبه آن ملت است و به ویژه عناصر کلیدی و اساسی آن, از عوامل عمده و توانمند حفظ وحدت و یکپارچگی جامعه در برابر انواع تهاجمات بیگانه به شمار می رود. انتقال این ارزشها به طور شفاف و به دور از هر گونه خرافه و پیرایه منطق گریز, از مهمترین وظایف نسل پیش نسبت به نسل جدید و آینده سازان جامعه است و بی توجهی بدان, زیانهای بزرگی در پی خواهد داشت. چنین وظیفه ای در فضای فرزندسالاری غیر قابل تحقق است, بلکه به وضعیتی نیازمند است که در آن, والدین دارای جایگاهی برتر نسبت به فرزندان خویش باشند, تا زمینه این انتقال, بهتر فراهم گردد. البته انجام این کار, تنها به آنچه گفتیم منوط نیست, ولی نقش اساسی و عمده آن در این خصوص غیر قابل انکار است.

3-   اخلال در امر تربیت: در وظایف اساسی پدر و مادر نسبت به فرزند, تربیت و ادب نیکو است. حضرت موسی بن جعفر(ع) می فرمایند: « شخصی به محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شد و از آن حضرت در باره حق فرزند پرسید, پیامبر گرامی در پاسخ فرمودند: اینکه نام نیکو برایش برگزینی و او را تربیت شایسته کنی و نیز او را در جایگاه مناسب و خوبی قرار بدهی ؛ شاید مقصود از فراز آخر انتخاب همسری شایسته و نیک باشد.در حدیث دیگر حضرت صادق(ع) می فرمایند: فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو ادب کنید تا مورد بخشش خداوند قرار گیرید.         و بدیهی است تربیت و تأدیب اجتماعی و اخلاقی و نیز برگزیدن همسری پسندیده و مقبول برای فرزند از سوی پدر و مادر, جز با پذیرش جایگاه برتر آنان و قبول شایستگی بیشتر و صلاحیت افزونتر آنها در تشخیص مصلحت جوان خود, امکان پذیر نیست در حالی که در وضعیت فرزندسالاری چنین موقعیتی برای والدین پذیرفته نیست, بلکه در بسیاری از موارد, آنان هستند که مدعی انتخاب راه و روش برتر در زندگی برای والدین خود می شوند. البته آنچه گفتیم منافاتی ندارد که برخی از فرزندان, با حفظ احترام و احسان به پدر و مادر, در اثر تحصیلات و آگاهی های بیشتر, آنان را نسبت به بعضی امور و دانستنی های لازم راهنمایی دهند و اشتباهاتشان را با زبانی نرم و فروتنانه تذکر دهند.

4-   غلبه احساسات بر تعقل :از ویژگیهای برجسته دوران نوجوانی و جوانی غلبه احساسات بر نیروی عقلانی است. این احساسات که بیشتر ریشه در تخیل دارد تا تعقل, اگر با تدبیر و اندیشه مهار نگردد, نتایج زیانباری به بار خواهد آورد. افراط در دوستی ها و دشمنی ها, بزرگنمایی و اهتمام بیش از حد به برخی امور و یا حوادث جزیی, غرور و خودخواهی, شاعرانه فکر کردن, میل به انزوا و پرهیز از درگیر شدن و برخورد با واقعیتهای زندگی و ... بخشی از عواطف و احساسات دوران بلوغ و نوجوانی را تشکیل می دهد. و به روشنی پیداست که زندگی را نمی توان بر اساس آن پایه ریزی کرد. و هر خانواده ای که بنیان خود را بر آن پی ریزی کند, به شدت در معرض آسیب های جدی و دستخوش تزلزل و بی ثباتی خواهد بود. و از ویژگیهای خانواده فرزندسالار, مبنا قرار گرفتن احساسات در روابط و مناسبات درونی و بیرونی آن است. برای نمونه, در بسیاری از زندگی های فرزندسالار, والدین رفت و آمد و ایجاد ارتباط با خانواده ای را به مصلحت نمی دانند و به دلایل مختلف, آن را به زیان خود و فرزندان خویش احساس می کنند, در حالی که فرزند آنها, چون از آن خانواده به هر دلیلی خوشش می آید, اصرار می کند که این روابط برقرار گردد. و یا برعکس گاهی والدین آمد و شد با برخی را مفید, سالم و به صلاح مادی و معنوی خود و فرزندان تشخیص می دهند ولی فرزند, احساسی غیر آن دارد و در برابر مصلحت اندیشی والدین خود مقاومت و مخالفت می کند. در خانواده فرزندسالار, حاکمیت از اوست و پدر و مادر علی رغم میل و تشخیص خود که با ملاکها و معیارهای عقلی و دینی به آن رسیده است عمل می کند و به خواسته نوجوان و یا جوان خود تن می دهد. و نمونه هایی دیگر از این قبیل.

 

ویژگی های فرزند در خانواده های فرزند سالار

 

·        استفاده از امکانات رفاهی (بیشتر از والدین)

·        عدم همکاري در امور منزل؛

·        انجام ندادن امور شخصي و مربوط به خود؛

·        بالا بودن سطح توقع از والدين؛

·        تحکم نسبت به والدين (از طريق تهديد و دست زدن به کارهاي خلاف ميل آنان)؛

·        اختلاف نظر با والدين (نظر والدين را در هيچ زمينه‌اي قبول ندارد و رأي خود را هميشه درست مي‌داند)؛

·        به والدين به چشم حقارت نگاه مي‌کند و در ذهن خود آنها را جاهل، عقب‌مانده و بي‌اطلاع مي‌داند؛

·        ولخرج است و بي حساب و کتاب پول خرج مي‌کند؛

·        به دنبال خريد چيزهايي است كه تازه آمده و «مُد» شده است.

 

 اصلاح و تعدیل

به منظور پیشگیری و یا اصلاح این پدیده باید کوشید تا با آنچه در این پاسخنامه به عنوان ریشه های فرزندسالاری ذکر شده است مقابله شود و تا حد امکان ضعیف گردد.

بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حدی که بتوانند با فرزندان خود در مسایل درگیر, با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافته ها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانی قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند, کمک بسیاری به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد.

بی گمان در عصری که تأثیر نیروی بدنی و زورگویی در کسب موقعیتها و مدیریتها رنگ باخته و بیشتر صلاحیتها و قابلیتهای علمی و دانش سرشار کارساز شده است, توجه به این امر از سوی والدین, از امور بایسته و از شرایط لازم در جهت ایجاد فضایی معقول در خانواده و در دست داشتن مهار زندگی است.

این نکته باید به فرزندان تفهیم شود که اگر آنان صلاحیتها و دانش خود را از والدین خود بیشتر می دانند در مقابل, پدر و مادر به جهت سن بیشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشیبها, پیروزی و شکستها و پشت سر گذاشتن بسیاری از ناملایمات زندگی, بار سنگینی از تجارب مفید و آموختنی را همراه خود دارند که استفاده و به کارگیری آن می تواند برای فرزندان کارگشا و دستگیر باشد.

گذشته از اینکه هر موفقیت, پیشرفت و کامیابی که نصیب فرزندان می شود, عمدتا در نتیجه فداکاری, تلاش, زحمت و سرمایه گذاری والدین است و اگر مراقبت و حمایت آنان نبود, دستیابی به هر یک از آنها کاری بس دشوار و گاهی ناممکن بود.

و نیز همچنان که پیش از این گفتیم از ریشه های فرزندسالاری توجه بیش از حد به برآوردن خواسته ها و امیال کودک و نوجوان از سوی پدر و مادر است. و لذا ایجاد تعادل و رویآوری به حد میانه در این باره بسیار اهمیت دارد.

ارزش دادن و گرامی داشتن شخصیت فرزندان گرچه فراوان مورد تأکید واقع شده است و حتی در حدیثی که قبلا ذکر کردیم ابتدا دستور اکرام و بزرگداشت شخصیت اولاد داده شده و آنگاه تربیت نیکو سفارش شده است, که خود حاوی نکته لطیفی در باب تربیت است و آن اینکه تنها راه توفیق کامل در تأدیب فرزندان و یگانه راه به ثمر نشستن و عمق بخشیدن به داده ها و مسایل تربیتی در جان و روان آنان, مهرورزی, احترام به شخصیت و اکرام آنها است, و خشونت و اجبار و تحمیل حاصلی جز سرخوردگی و پس زدن این گونه آموزشها و تعلیمات نخواهد داشت, ولی در عین حال زیاده روی و افراط در این خصوص نتایج نامطلوبی به بار خواهد آورد, که نتیجه نهایی آن پیدایش فرزندسالاری در خانواده است.

برخی محبت و کسب رضایت اولاد خود را محوری ترین اصل زندگی خود قرار داده اند و حتی حاضرند دست به اقداماتی منافی شرع و قانون بزنند, تا خواهش فرزند خود را برآورده و میل نفسانی او را پاسخ دهند, در حالی که تجربه نشان می دهد که بسیاری از این گونه فرزندان که والدین برای به دست آوردن خشنودی و هوای دل آنها از دین و باورهای خود نیز مایه گذاشتند, سرانجام به پدر و مادر خود وفا نکردند و با کمال بی مهری و بی اعتنایی و حتی جفاکاری و ستمگری با آنان مقابله و رفتار کردند.

و در نهایت داشتن رفتار مسالمت آمیز و محترمانه والدین با هم و مهمتر از آن برنامه ریزی جامع, صحیح و جاذب برای تربیت مذهبی و تقویت باورها و اعتقادات دینی فرزندان, راه را برای وصول به روابط و مناسباتی بر پایه حق و آموزه های عقلی و شرعی در درون خانواده همواره خواهد ساخت.  

فرخنده فکوری

 

 

کلید واژه:

فرزند سالاری،فرزند مداری،خانواده،خانواده های سنتی،فرزندان مدرن،عوامل اجتماعی شدن،رسانه های گروهی،روابط همالان،مدارس

 

 

منابع:

·        یاندیس،تری،فرهنگ و رفتار اجتماعی ،نصرت فتی،نشر رسانش

·        وثوقی،نیک خلق، منصور، علی اکبر،مبانی جامعه شناسی،نشر خردمند

·        کیدنز،آنتونی،جامعه شناسی ،حسن چ،نشر نی

·        استفاده از سایتهای اینترنتی

 

http://www.modiryar.com

http://www.tebyan.net

http://www.aftab.ir

http://www.hawzah.ne

http://essay.monajat.org

و بانک مقالات فارسی