مقدمه :

براساس تحقیقات صورت گرفته توسط دین و بون به سال 1994و پول به سال 1995و تامیمی به سال 1998م ، مشخص گرد این است که هر دو نوع ادبیات نظری و تجربی، با مفاهیم کیفیت و نوآوری سرو کار دارند که از ساده ترین مفاهیم آغاز می شود به آنها بعنوان عوامل نوین و فاقد قیمت که به عوامل رقابتی و ساختار مزیتی رقابتی نباشد شده اند تا پیچیده ترین و منسجم ترنی مفاهیمی که تحت نظارت آنها الگوهای نوین مدیریت تجاری ساخته شده اند، سروکار دارند. نباید تحقیقات آندرسون و همکارانش سال 1994 م و بلک و پورتر به سال 1996 و م و رانگ توساناتام و همکارانش به سال 1998م ، مشخص گردیده است که حتی برخی از دانشگاهیان، آنوکونه قداتر پیش رفته اند که به ایجاد کیفیت و نوآوری بعنوان مفاهیم اصلی قوالب جدید نظریات اقتصادی شرکتها و دربینشی مثبت نگریسته می شود و یا حتی به آنها بصورت الگو های رفتارهای تجاری و در بینشی بهنجار نگریسته می شود .

از آنجایی که این مفاهیم در هر جنبه دانشگاهی و عملکردی، مورد بحث هستند، معقولانه می باشد که تحقیق آنها نه تنها در زمینه عملکرد شان بطور مجزا بپردازیم، بلکه هم چنین بایستی به روابط احتمالی و تکمیلی ها بین آنها دیگر بپردازیم  .

تحت چنین مقدمه ای، تلاشهای تحقیقاتی کنونی، برای کمک به بررسی روابط مابین کیفیت و نوآوری صورت می گیرد. بویژه آنکه این تحقیقات می تواند به محدودیت و احاطه بر کیفیت کلی مدیریت (TQM) تیر بپردازد وآن در حالی است که مفاهیم نوآوری از طریق توانایی نوین تجاری (BIC) تسخیر و احاطه شده اند .

فرضیه عملکردی مد نظر یعنی TQM در واقع پیش بینی از BIC می باشد و یا بعبارتی دیگر ، می توان گفت که ابعاد متفاوتی در توسعه TQM، همانا عوامل مشخص کننده ساختار هر نوع BIC  می باشد.

نباید تحقیقات بارنی سال 1991م و قوس به سال 1993 و هوگسون به سال 1998م ولانگلویس و رابرتسون به سال 2000م و ورنرفلت به سال 1984م، مشخص گردید روش نظری وزیر بنایی مطرح کننده این معضل، همانا دیدگاه شرکت است که براساس ماخذ و توانایی ها بنا گردیده است و در قالب فرضیه تحویل یافته شرکت جلوه می کند .

بنابر تحقیقات لنگلوس و رابرتسون به سال 2000 م ، مشخص گردیده است که شرکتهای علی الخصوص، بصورت مرکز توده اطلاعات و توانمندی های تجسم یافته ای است که به صورت عملکرد های منظم خاص سازمان بندی شده ای در شرکتهای تجاری، تجســـــم می یابند .

بنابراین رقابتهای فترامی به نحوی تشکل می یابند که سرانجام بتواند جایگاه شرکتی تجاری و منفعتهای رقابتی موجود در بازار را تبیین کنند .

در واقعچنین رقابتهایی، دسته هایی از مهارتها و نگرش هایی هستند که بصورت تجارب و عملکرد ای لازمه و تجاری جلوگیری می کنند. از نقطه نظر چنین دیدگاهی، تجارب کیفیتی شرکتهای تجاری را می توان بصورت مراحل مقدماتی از دیار توانمنـــــــــدی های نوآوری و در نتیجه نو آوریهای عملکردی و روزمره ای در نظر گرفت که توسط اهداف این آل مشتق شده از مدیریت کیفیتی، تبیین و مشخص می گردد .

اهداف چنین تحقیقی براساس 3 دیدگاه است :

نخست آنکه با نگرشی به مسیر افزایش علوم از مسیرهای جداگانه آن، مشخص می گردد که تحقیق مفاهیم کیفیتی نوآوریها، در واقع چرخه ای تکراری و افزایشی است. اما، پرسش درباره روابط آنها، کمتر تکراری می باشد و چند نوع تحقیق در چنین مفاهیمی، سرو کار با این روابط دارد بلرای مرور زبان ادبی آن و در چنین موضوعی به تحقیقات پارجوگو و سوهل به سال 2001 م توجه شود .

بنابراین، مشخص است که شکاف و فاصله ای در علوم وجود دارد که بایستی جبران گردد و چنین تحقیقی، حاوی نکاتی در این خط مشی است.

دومین دیدگاه حکایتهای از این امر دارد که اگر ما به بررسی ارتباط ما بین TQMو BIC از دیدگاه و نظری خاصی بپردازیم، روشی که براساس ماخذ و توانمندیهای، پایه ریزی شده است، منجر به رضایتمندی مصلحی و عملکردی در تلاش برای تغییر یکی از تصورات اصلی چنین روشی دارد که در واقع نشان دهنده عملکردهای روزمره و انتقادی در انوبهر از ماخذ تجاری و توانمندی های آن است  .

براساس تحقیقات دوسی به سال 1988 و پول به سال 1995م مشخص گردیده است که در چنین تحقیقی، این عملکرد بایستی بصورت روزمره و از اجرای تجارب عملی TQM در مقابل اجرای عملکردهای نوآوری و روزمره حاصل آید سومی دیدگاه، همانا نام کاربرد ابزار اسلوب شناسی از قبیل مقیاسهای اندازه گیری می باشد که روش تکرار مفاهیم نهفته اندازه گیری و یا متغیر ها می باشد .

بنابراین ، چنین تحقیقی، بدنبال روش سنتی از اندازه گیری به توسط ابزار روانشـــــــناختی می باشد و بنابراین به خلق و ارزیابی مقیاسهایی برای مفاهیم کنترلی (TQM) و تیر نوآوری (BIC) می پردازد .

این مقاله در 6 بخش، سازمان یافته شده است. در اولین و دومین بخش، مفاهیم کیفیت و نوآوری، به ترتیب، مرور و محدود شده می گردند و آنگاه در بخش سوم حضور رابطه ای ما بین TQM وBIC  مورد بحث قرار می گیرد و بر فرضیه های مطرح شده ، کار صورت می گیرد. بخش چهارم به توصیف اسلوب شناسی کاربردی برای تضاد آن با فرضیه های موجود می پردازد و از طریق جمع آوری اطلاعات و ساخت ابزارهای تحلیلی آمار و نتایج حاصله از آن می پردازد . چنین نتایج و احتمالات اجرایی شان در بخش 5 ام ، ذکر شده اند. نتایج اصلی در بخش 6 ام خلاصه دار بیان می گردند که در آن خطوط تحقیقاتی بستری مطرح می گردند .

2 ـ مدیریت کلی کیفیتی :        

مفاهیم کیفیتی از نظر نظراتی حاصل آمد و که در واقع جزو عوامل بی ارزشی می باشد که براساس آن رقابتهای ناقص موجود در بازار، براساس آن شکل می یابد و تحت عنوان مأخذ سیاست گزاریهای شرکتهای تجاری ، نام برده می شوند .

به عبارتی دیگر و بنا بر تحقیقات گاروین به سال 1984 و 1987 و تی سی و همکارانش به سال 1997م و زولو و وینتر به سال 2002 م، مشخص گردیده است که کیفیت حاصله از ویژگی یک بعدی تولیدی را بایستی بعنوان ساختار چند بعدی در نظر گرفت که بایستی در کنترل  و اجراء عملکردهای منجر به توانمندی های او یا شرکتهای قرار گیرد. برای اجتناب از آنچه که ریوس و بندار بر سال 1994 بدان کشمکشهای تحقیقات کیفیتی می گویند و تحت عنوان کسیرهای انتشار انباشتگی اطلاعات و تملک پیچیدگی و چندگانگی دیدگاهها از نقطه معضل شناسی، می توان گفت که در این تحقیقات، کیفیت به مشابه ماخــــــــذ سیاست گذاری شناخته می شود که باستی با موفقیت به ثمر رسد تحقیق انجام گرفته انجام گرفته توسط پاول به سال 1995 م )

بنابراین هنگام که کیفیت به دسته ی از تجارب عملکردی مدیریتی، اطلاق می شـــــــود. می تواند فلسفه ای از مدیریت مشخص گردد که براساس آن توسعه مستمر محصولات و مراحل آن و تیر TQM نوین معاصر شکل گردد .

برگرفته از تحقیقات سوزا و ووس به سال 2002 م،  تخصص« نظریه عملکردی» به تحقیقات آلباست و همکارانش به سال 2001 م رجوع و نیز به تحقیقات آندرسون و همکارانی به سال 1994 م و دین و بون به سال 1994 م

زبان ادبیات ، این امر را امکان پذیر می سازد که به دوباره سازی مسیر مفاهیم TQM در محدوده ای گسترده و براساس عقاید ی بپردازد  که ثابت  کند که در ماوراء روند اجرایی TQMالگوی رفتاری و توسعه یافته رفتناری وجود دارد که موجب می گردد نتایج و موقعیتهای شرکتهای تجاری روبه و پیشرفت رود .

از نقطه نظر چنین دیدگاهی TQMدر واقع مصنوعی چند بعدی است که فراسوی استانداردها و فن آوریها ی کیفیتی و ابزارای کنترل کیفی (SPC) می رود و به درک روند کیفیتی خودش بعنوان ماحصلی تجاری نایل می گردد(نباید تحقیقات آندرسون و همکارانش به سال 1994م، در دین و بون به سال 1994و فلین و همکارانش به سال 1995م، گاروین به سالهای 1984 م الی 1987م و ساراف و همکارنش به سال 1989 م که از جمله افرادی تحقیق در این زمینه بوده اند .

بنابراین براساس تحقیقات آندرسون و همکارانش به سال 1994م و آستلی و ون دی ون به سال 1983و بلک و پوستر به سال 1996م وکیناک به سال 2003وکیشلر و اسپرول به سال 1982و رانگ توسنگام و همکارانش به سال 1998م مشخص گردیده است که TQM، در واقع الگوی سازمان یافته رفتاری است که تحت عنوان مفهوم (متغیر) نهفته ای وجود دارد که مستقیماً قابل اندازه گیری نیست بلکه می تواند از طریق ابزاری اندازه گیری شود که به پیدایش آن از طریق ابزاری اندازه گیری شود که بر پیدایش آن از طریق ارزیابی عملکردها و اعمال تجاری مدیریتی، مثمر ثمر باشد .

ساراف همکارانش به سال 1989م دریافتند که جایگاه TQM بعنوان توانمندی شرکتی تجاری می باشد که بنوبه خود، شامل نظریه مدیریتی می باشد و آنها به تدارک ابزاری برای اندازه گیری و سنجش براساس کارکرد های نالیس در اندازه گیری علوم اجتماعی پرداخته اند . بعبارتی دیگر و در ادامه و تایید تحقیقات آندرسون و همکارانش به سال 1994 م، مشخص گردید که آنها تحسن مسیر ساختاری چنین نظریه ای را که همانا توصـــــیف پدیده های در دست تحقیق با تاکید نمودن بر محدود نمودن مفاهیم ونیز محدودیت سیستم اندازه گیری و انسجام در ابعادی وسیع تر و منظم تر است و TQM را دنبال می کنند.

جدول 1 به خلاصه نمودن گسترده ترین تحقیقات در تلاش برای اندازه گیری در روند اجرایی TQM در شرکتهای تجاری می پردازد .

دو نوع عنصر در آن بچشم می خورد نخست آنکه همانگونه که ما به بحث می نشینیم روش سنتی مستحکمی از تحقیقات در این خطوط وجود دارد که به روند فعالیت پویا و مهم عملکرد و تلاش برای محکم سازی اصول نظری و مفاهیم TQM و ابزارهای اندازه گیری آنها می پردازد .

دوم آنکه وسایل اندازه گیری، بعنوان دسته ای از عملکردهای تجاری محسوب می شوند که در روند روزمرگی با مدیریت و روند اجرایی مناسب همراه است ، عمل می نماید و به ارائه توانمندیهای پویا می پردازند .

سنجش درجه اجرایی TQM در شرکتهای تجاری ، بصورت فعالیت پویایی ثابتی که بالغ بر 13 سال از زمان تحقیقات ساراف و همکارانش به سال 1989 صورت گرفته نشان داده شده است تحقیقات بررسی شده در جدول 1، از جمله مشهودترین نمونه ها می باشند که برخی از آنها بر تبیین اسلوب سبک شناسی می پردازند و دیگران بدلیل آنکه در روند کشف و ملاک بندهای الگوها می باشند، در ابزارهای متوازی اندزه گیری با درجات خاصی از نو ظهوری ، پدیدار می گردند .

 

جدول 1 : فهرست تحقیقات و ابعاد سنجش TQM:

ابعاد TQM

1S

2S

3S

4S

5S

6S

7S

8S

9S

10S

FR

مدیریت حمایتی و هدایت آن

×

×

×

×

×

×

×

×

×

×

10

طراحی سازمان بندی ، مکاتبات و سیاست گذاریها

×

 

×

 

 

×

×

×

×

×

7

تربیت ، آموزش و فراگیری

×

 

×

×

×

 

×

×

×

×

8

طراحی تولید

×

×

 

 

×

×

 

×

×

×

7

روابط با عرضه کنندگان

×

×

×

×

×

×

×

×

×

×

10

مدیریت مراحل کار

×

×

×

×

 

×

 

×

×

×

8

اطلاعات و ارزیابی کیفیت

×

×

×

 

×

×

×

×

×

×

9

مدیریت و انسجام مأخذ انسانی

×

×

 

×

 

×

×

×

 

 

6

توسعه مستمر / توسط کندن

 

 

 

×

 

 

 

 

 

×

2

استخدام و رضایتمندی کارگران

 

×

×

×

×

 

 

 

×

×

5

روابط با مصرف کنندگان

×

×

×

 

 

×

 

 

×

 

5

هیات بررسی و قضاوت

 

×

 

×

 

 

 

 

 

 

2

سیاست انعطاف پذیری در کارخانجات

 

×

 

 

 

 

 

 

 

 

1

دسترسی و کاربرد فن آوری

 

 

 

 

 

 

×

×

 

 

2

رضایتمندی مصرف کنندگان

 

 

 

×

×

×

 

 

×

×

5

کیفیت تولید

 

 

×

×

 

 

 

 

×

 

3

نتایج مالی ، عملکردی و اجتماعی

 

 

 

×

 

×

 

 

 

 

2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماخذ:

جدول مشروحه ما براساس مقالات ذیل می باشد :

1s : براساس تحقیقات ساراف و همکارانش به سال 1989م،  تیز باردی و همکارانش به سال 1995م .

2S : براساس تحقیقات فلین و همکارانش به سال 1994 م .

3S : براساس تحقیقات پاول به سال 1995 م .

4S: براساس تحقیقات آندرسون و همکارانش به سال 1995 م. و رانگتوساناتام و همکارنش به سال 1998 م و گرندرول جرشون به سال 1998 م .

5S : براساس تحقیقات آسیه و همکاران به سال 1996 م .

6S : براساس تحقسقات بلک و پورستر به سال 1996 و هوآ و همکاران به سال 2000 م .

7S: براساس تحقیقات تامیمی به سال 1998 م .

8S: براساس تحقیقات جوزف و همکاران به سال 1999 م .

9S: براساس تحقیقات زانگ و همکاران به سال 2000 م .

10S: براساس تحقیقات آنتونی و همکاران به سال 2002 م .

 

3 : توانمندی نوآوری تجاری :

با در نظر گرفتن این مسئله که اهمیت رشد، مرتبط با توانمندی های نوآوری است و بعنوان ماخذ رقابتی شرکتهای تجاری بکار می رود، آنگاه تجزیه و تحلیل تحقیقات در سالهای اخیر، چند برابر می گردند. اما، هیچ نوع قالب نظری و یا روشهایی عمومی برای تجزیه و تحلیل چنین تحقیقاتی وجود ندارد و عموماً دیدگاههای بیشمار و غالباً مشخص از روند اجرایی از میان این روشها وجود دارد .

 

بنا بر تحقیقات گوپالاکریشن و دمنپو به سال 1997 م، مشخص گردیده است که چنین شرایطی موجب ایجاد مشکل برای تحقیق مزبور گردیده است و حتی بدین حد رسیده اند که بسیاری از مفاهیم نوآوری دارای یک نوع تعریف واحد و متفق القول نیز نمی باشد. همچنانکه ما قبلاً و دربارۀ مفاهیم کیفیت گفتیم درک نوآوریها می تواند از دیدگاه عوامل بدون قیمت گذاری تولیداتی شروع شود که در رقابتهای بازاری ضرورت دارند و تا منابع سیاست گذاریهایی ادامه یابند که بایستی با موفقیت، انجام گردند، دادامه یابند.

تحقیقات اخیر در جستجوی ایجاد مقشه های مفهومی است که به نوآوریها با دیدگاهی تعریفی می نگردد و روشهای مختلف درک و تفهیم و تحقیقات پدیده ها را در خود می گنجاند. حوزه های تحقیقاتی و کاربردی آن شامل علوم اقتصادی، جامعه شناختی و علوم مدیریتی می باشد (بنا بر تحقیقات گوپالاکریشنن و دمنپور به سال 1997 م و یا بطور جایگزینی، و یا شناختی و یا، سازمان بندی شده و یا ابعاد اقتصادی می باشد. (تحقیق صورت گرفته توسط پویت به سال 2003 م)

چنین تحقیقی بر اساس تجزیه و تحلیهای مفهومی از نوآوریها صورت گرفته که توسط تتر به سال 2003 و برای آندسته از افرادی که مفهوم نوآوری را توانمندی های تجاری مشارکتی با پذیرش فرایندی جدید می دانند، انجام گردیده است.

بنابراین و بر اساس تحقیقات زولو و ونیتر به سال 2002م ، معلوم گردیده است که نوآوری، توانمندی فعالی می باشد یعنی آنکه «همانا الگوی فراگرفته و مستحکمی از عملکردی گردآورنده است که که از طریق آن سازمان دهر، بطور و منظّم به تولید و اصلاح عملکردهای اجرایی و روزمره شان در پی فرآیندهای پیشرونده و متعالی، می پردازند.

بنابراین و در مفاهیم همسانی از قبیل کیفیت، نواوری بصورت منابع سیاست گذاری تلقی می گردد که بایستی با موفقیت اجرا شود.

دانشگاهیان و اشخاص مسئول در سیاست گذاریهای عموم، از نقطه نظر منفعت طلبی گوناگون و متعدد، تلاشهایشان را را بسوی تبیین الگوهای نوآوری سوق می دهند که در آن مکانیسم های مدیریت و عوامل انتقادی مراحل، بطور معینی تبیین و مشخص شده اند.

معقولانه می توان گفت که دانشگاهیان، علاقمند به ابعاد تجزیه و تحلیل از مراحل هستند در حالیکه در سیاست گذاریهای عمومی و برای عاملین امر، آنچه که قاطع و مبرهن است، همانا تشخیص عوامل موفقیت آمیزی است که بایستی متعالی و مدیریت شود.

تحقیقات گسترده ای که به مراکز دانشگاهی با اطمینان سپرده شده است، به تبیین چنین عوامل موفقیت آمیزی کمک نموده اند.

(بر اساس تحقیقات صورت گرفته از طرح نیوبرد، در تحقیقات کوپ و کلین اشمیت به سال 1990 م، و طرح ساف. در تحقیقات فری من به سال 1982 م که مشهورتر از بقیه می باشند).

از دیدگاه دانشگاهی، ناشران متعددی، به تهیۀ ساختارهای ترکیبی و تاریخی بر موقیعتهای متعدد تجزیه و تحلیل پرداخته اند که به درک روند نوآوری و عوامل موفق انتقادی نایل آیند. (نباید تحقیقات فارست به سال 1991 و مدهی به سال 2004 م، پویت به سال 2003 م و روشاول به سال 1992 م و 1994 و تیر تحقیقات سارن به سال 1984 م و تنگ به سال 1998 م و یا تحقیقات تیر و همکارانش به سال 1997 م. راها، ازدیدگاهی عملرو واقعی، آنچه که در این تحقیق حائز اهمیت است همانا تاکیدی است که نشان می دهد این عوامل انتقادی می توانند تحت عنوان ابعادی BI تفسیر گردند و آنگاه این توانایی می تواند چنین عواملی را بکار برد.

جدول2 به فهرست بندی عوامل موفقیت آمیز انتقادی می پردازد که از طریق اکثر تحقیقات مرتبط با آن مشخص می گردند.

 

 

 

4ـ روابط نوآوری کیفیتی:

تحقیق TQM ، بعنوان مبتکر و پیشگامی از ساختار BIC می باشد و بنــابراین به خــاطر چرخه های انبوه فراگیری شرکتهای تجاری، موضوع تکراری در تحقیق نمی باشد.

بویژه آنکه، می توان گفت که مقالۀ مؤثر و سرنوشت سازی که به طرح پرسشهایی در زمینۀ روابط کیفیت نوآوری می پردازد، دربارۀ تحقیق فلین به سال 1994 م است که دربارۀ تجارب سنجش در ابزارهای اندازه گیری TQU می باشد و برای کشف چگونگی عملکردهای مشتقه از اثرات اجرایی و کارآمد بر توسعۀ زمانهای تولید بکار می روند.

هم چنین مروری بر زبان هیا ادبی، این امر را آشکار می سازد که گرچه روابط ما بین کیفیت و نوآوری، بطور غیرمستقیم در ارتباط با مقالات گوناگون است اما از طریق سنجش یکی از ابعاد TQM بعنوان مشخصۀ نوآوری، می توان این امر را صورت داد. (بعنوان مثال به تحقیق آتوهین ـ گیما به سال 1996 و میلر به سال 1995 م و نوریا و گولاتی به سال 1996 م و سامسون و ترزیوشکی به سال 1999 م و یاشرونیدر و همکارانش به سال 1989 م) رجوع کنید. چند مقاله نیز به تبیین این پرسش می پردازد و به طور منظم به بحث کیفیت بعنوان مبتید نوآوری می پردازد.

(تحقیق برگرفته از گوستامنسون و هانت به سال 1995 م و مک آرام و همکاران به سال 1998 م و مارتینر ـ لورنتی و همکاران به سال 1999 م و نواک به سال 1997 م و پراجوگو و سوهل به سال 2001، 2003 و 2004 م و نیز به تحقیق سنیگ و اسمیت به سال 2001 م رجوع نمایید.

پراجوگو و سوهل به سال 2001 م و پس از مرور گسترده ای از زبان ادبی، به این نتیجه پیری رسیدند که روابط مابین TQM و نوآوری، پیچیده و مبهم می باشد. هم چنین تجارب حاصله از تضادهای عملی احرا شده در چنین محیط اقتصادی (استرالیا)

نتایج معکوس را به بار می دهد، درحالیکه پراجوگو و سوهل به سال 2003 و 2004 م به ارتباط مثبت و حائز اهمیت پی بردند و این درحالی است که سنگیت و المیت به سال 2001 م، به هیچ نوع شواهد تجربی در روابط علت و معلولی پی نبردند.

مباحثات نظری که در ارتباط با روابط TQM-BIC می باشند، می توانند از دو سطح تجزیه و تحلیل مورد دسترسی قرار بگیرند.

نخست آنکه، با درنظر گرفتن کیفیت و ویژگی خاص TQM، می توان به خلق جوی مطبوع و مقبول و یا ایجاد سکویی برای توسعۀ نوآوریها پرداخت و در وهله دوم آنکه بطور غیر مستقیم و از طریق ارائه این امر که بسیاری از مشخصه های نوآوری (بعنوان نتیجه و ماحصل آن) هستند، معلوم گردید که می توانند از طریق بی خز   از ابعاد TQM متأثی گردند.

 

1ـ4  مباحثاتی برای ارتقاء باروری بهتر:

اولین سطح این مباحثات، بر اساس این است که ساختار مسیرهای فراگیری فن آوری به این مدنظر دارند که عواملی وجود دارند که به ارتقائ و یا تاخیر روند افزایش توانمندیهای نوآوری کمک می کنند. بنابراین عوامل TQM وجود دارند که در واقع حاوی اثرات معلولی بر عملکردهیا نوآوری شرکتهای تجاری می باشند. بعنوان یک مرجع می توان 3 اصل را در TQM و روند اجرایی آن در شرکتها در نظر گرفت (یعنی اصول جریانهای مصرف کننده گر، توسعه مستمر و کارهای گروهی)، در جدول شماره 3 ما به توصیف مباحثاتی در زمینه و در مقابل روابط مثبت میان TQM و تلاشهای نوآوری می پردازیم (تحقیق صورت گرفته توسط دین و بون به سال 1994 م و پراجوگو و سوهل به سال 20001 م).

مباحثات مرودنظر به سه دلیل ادعاها محسوب می گردند.

نخست آنکه چرخۀ بازار بر گروههای سیاست گذاری مابین بازار و فن آورهای شرکت های تجاری این اجازه را می دهد و بنابراین پاسخهای جدید نیز از شرکتها به حوائج مصرف کنندگان هم بصورت مقتضی و مستمر می باشد.

دوم آنکه: دانستن تجارب مسیر ترقی و چگونگی ارتقاء شرکتهیا تجاری، این امر را امکان پذیر می سازد که به تشکل تندتر و مقتضی تر از سؤالات بر اساس نیازمندهای موردنظر و برای تغییرات و نوآوری بپردازد.

بنابراین پیشرفت مستمر و تجارب عملکردی مرتبط با آن، باعث ارتقاء شرکتهای تجاری از طریق دانستن چگونگی روند شرکتها و متعاقب آن بدلیل نوآوری باعث ترغیب این چرخه می گردند.

سومین دلیل آنکه گروه کار، تحت عنوان اصل عملکردی TQM ، می تواند اثرات مثبتی را بر نوآوریها و از طریق مکالمات فن آوری تشدید کند و جریانهای اطلاع رسانی را شکل دهد، بنابراین ض رورت وجود آن در تشکل پروژه های نواوری نیز بیشتر حس می گردد. بعلاوه آنکه، تجارب عملکردهای TQM که اختیاراتی از نیروی اجباری کار را اختصاص می دهد، اختیاراتی از نیروی اجباری کار را اختصاص می دهد، محدودۀ بزرگتری از استقلال داخل یو درنتیجه توانمندی بیشتری از نوآوری را قرار می دهد.

اما، هم چنین مباحثات متقابلی نیز وجود دارند که در ردّ طرحهای روابط مثبت ما بین کیفیت و نوآوری می پردازدف و می تواند که بصورت دو جنبه خلاصه گردد:

نخست آنکه این نکته را مدنظر قرار می دهد که کیفیت و نوآوری از تقدم های رقابتی جایگزینی سرچشمه می گیرد و بنابراین کیفیت آنها، مدیریت و انجامشان دارای روندی تقابلی است و غالباً و بطور کامل به جایگزینی یکدیگر در عوض کامل کردن همدیگــر، می پردازند.

دوم آنکه: این مباحثات به واسطۀ بازار نظر دارند که مدیریت کیفیتی بعنوان مبحثی است که احتمالاً دارای نتایجی منفی بر روند اجرایی نواوری می باشد. پس، بایستی این نکته را در نظر داست که با تأکید بر مصرف کننده، پیشرفت مستمر و روابط موجود با کارگران که از عملکردهای کیفیتی رفتاری حاصل می آید، می تواند روند کار را به تأخیر بیندازد و بدلیل آنکه، تاخیر در روند کار و نتایج نوآوری بخاطر انواع پاسخ های کنشی به حوائج مصرف کنندگان صورت می گیرد، موجب تشویق کنترل مراحل و فقدان اختیارات داخلی در تعویض کارگران می گردد و درنتیجه به کاهش پذیرش و تقبل نوظهوری منجر می گردد.

 

2ـ4  تبیین نوآوریها:

دومین سطح از مباحثات بر وجود رواب مثبت مابین کیفیت و نوآوری تأکید دارد که در واقع بر اساس مروری از زبان ادبی است که در ارتباط  با مشخصه های داخل یو خارجی عملکردهیا نوآوری می باشد. بسیاری از این مشخص کننده ها، علی الخصوص انواع داخلی شان، بوضوح متاثر از تجارب تجاری TQM می باشند و بنابراین آنها مسیرهای ورودی برای انتقال تاثیرات کیفیتی بر نوآوری می باشند.

(برای مروری از زبان ادبی به تحقیقات دامن پور در سال 1991 و 2000 م و تیر تحقیقات گالند و دلا فورانت به سال 2003 م رجوع کنید).

جدول4 ، مشخصه های نوآوری تجاری را نشان می دهد که از طریق تجارب عملکردی TQM برجسته شده اند و یا آنکه ارتقاء یافته اند. در واقع بدنبال طبقه بندی گالند و دلافونتر به سال 2003 م مشخص گردیده است که عوامل داخلی فن آوریها، می توانند که بهص ورت عوامل ملموس و عینی و یا عوامل غیر ملموس و عوالم سیاست گذاریهای تجاری، گروه بندی گردند.

در نخستین جایگاه، زبان ادبی به این نتیجه دست یافته است که اختصاص های صحیح مآخذ، در واقع مشخصه هیا متایج نوآوریهای شرکتهای تجای می باشد.

همانگونه که قبلاً اشاره گردید، یکی از اصلی ترین ابعاد TQM در واقع حمایت از مدیریت سیاست گذاری کیفیتی و اهداف آن می باشد. بنابراین شرکتها، سرشار از فلسفه کیفیتی هستند که بایستی انتظار داشت که باعث ایجاد انگیزۀ هدایت ارزشها و تعهدات بسوی اهدافی گردد که تنها از طریق سازمان دهر، قابل تحقق هستند.

بر اساس تحقیقات رفت و بکر به سال 1987 م وگالنر و سورز به سال 1999 م و کیم برلی و اوانیسکو به سال 1981 م و لافونت و همکارانش به سال 1985 م و مارتینز ـ رس و سالاس به سال 1999 م و تیر بر اساس تحقیقات پیرس و دلبک به سال 1977 م و رسنر به سال 1968 م) معلوم گردیده است که اگرچه امروزه در کنار این مجموعه، مشخص گردیده است که رواج و گسترش نوآوری می تواند همان کلید حل رقابتهای تجاری باشد، اما اشخاص بایستی در انتظار تشکیل اهداف در قالبها و اصطلاحات کسب توانمندیهای بهتر و حمایتی از سوی سیستم مدیریتی باشد که به شکل مآخذ و منابع جلوه گری می کنند.

از نقطه نظر منابع غیر قابل ملموس که بطور ثبتی بر نوآوریها تاثیرگذارند و نیز از طریق TQM ارتقاء می یابند، می توان دریافت که آندسته از عملکردهای ممتاز از جمله منابع انسانی و منابع سازمان یافته و منابع تجاری و مدیریت علوم هستند که تحت عنوان مآخذ نوآوری این ها، محسوب می گردند.

تمامی این مشخصه ها با تجارب عملی مرابط با TQM ، از قبیل انگیزه ها و تشویق کارگزاران، گروههای کارگری، رهبری و همکاری، روند چرخشی بازار و تاکید بر مصرف کنندگان سر و کار دارد. بنابراین و بر اساس تحقیقات آیکن و هیچ به سال 1971 م و بلدریج و بدن هام به سال 1975 و تحقیقات برنز و استالکر به سال 1961 و دوار و داتون به سال 1996 م و گیوم بو به سال 1997 و لون و مارتین به سال 1986 م و کورامترلی به سال 1998 م و کومار و تسکیب به سال 1996 و تحقیقات راس به سال 1974م معلوم گردیده است که نوآوری اگر که شرکتهیا تجاری برنامهکلر کیفیتی و نحوۀ اجرای آنرا برعهده بگیرد، نشان دهندۀ توسعه و ترقی در نتایج همراه با کیفیت مطلوب است.

سرانجام، انواع مشارکتها و یا سیاست گذاریهای رقباتی و بویــژه عملکردهای اجرایی سیاست گذاری های شرکتهیا تجاری تیر می توانند بر نتایج نوآوری و عملکردهای پویا، مؤثر و کارآمد باشند.

جدول2 ام: فهرست تحقیقات و عوامل موفقیت آمیز انتقادی در روند نوآوری:

تحقیقات فارست

مبنی بر اساس زیر است:

1ـ تعاریف مراحل پش تحلیل و پیش ارزیابی

2ـ تعاریف جریانهای واکنشی (داخلی و خارجی)

3ـ تبیین نکات و سطوح تصمیم گیری از طریق مراحل نوآوری

4ـ تشخیص چرخۀ نوآوری سازمان یافته در محدودۀ چرخۀ صنعتی

5ـ شناسایی متغیرهای محیطی (بازارف فن آوری، فرهنگی و سیاسی)

6ـ شناسایی متغیرهای داخلی (فرهنگ سازمان یافته)

7ـ متعهد ماندن به منابع مختص به نوآوری با توجه به زمان و هزینه ها

تحقیقات رات ول (به سال 1994م) بر اساس عوامل سیاست گذاریهای ذیل:

1ـ سیاست گذاریهای تولیدی بر اساس زمان مزبور (کارآیی در توسعۀ تولیدات)

2ـ توسعۀ تولیداتی که بر کیفیت و دیگر عوامل فاقد نرخ، تاکید دارند.

3ـ تاکید انعطاف و مسئولیتهای همکاری

4ـ تکیه و تاکید بر مصرف کنندگان در برنامه اولویت بندی سیاست گذاریها

5ـ انسجام سیاست گذاری با عرضه کنندگان

6ـ سیاست گذاری و همکاری در منیۀ فن آوری

7ـ اطلاعات الکترونیکی که در روند سیاست گذاریها بکار می رود.

8ـ سیاست کنترل کیفیت کلی

عوامل تسهیلاتی شالم مراحل زیر است:

 

9ـ انسجام کلی سازمان بندی

10ـ انعطاف مطلوب سازمان دهی در زمینۀ تصمیم گیری های کارآمد و سریع

11ـ توسعۀ تکمیلی داخلی از اصول داده ها

12ـ اتصال موثر و خارجی داده ها

 

تحقیقات تیر و همکارانش (به سال 1997) بر اساس اصول ذیل است:

1ـ بینش، رهبری و تمایل برای نواوری

2ـ ساختار مناسب برای نوآوری

3ـ افراد کلیدی (ارتقاء یابی و حمایت گرایی)

4ـ گروههای کاری کارآمد در مسیر چرخۀ حل مشکلات

5ـ متعهد ماندن به آموزش و تعلیم

6ـ مکالمات گستردۀ داخلی و خارجی

7ـ مشکلات عدیدۀ مرتبط با توسعل نوآوری و مستمر

8ـ حلقه های مرتبط گستردۀ خارجی در مقابل تقاضا برای کسب فرصتها و آموزش

9ـ عملکرد مصرف کننده ها

10ـ جو مطلوب و مناسب برای خلاقیت

11ـ سازمان دهری که به مدیریت فراگیری و علوم می پردازد.

تحقیقات تنگ به سال 1998 بر اساس اصول ذیل است:

1ـ جریان اطلاع رسانی و مکاتباتی

2ـ ویژه رفتارهای خلاقانه و انسجام داخلی

3ـ مدیریت علوم و مهارتها

4ـ طرح پروژه ها و معذوریتها

5ـ چرخه عملکردی، حمایتی و تعهدات مدیریتی

6ـ روابط با محیط های زیستی خارجی

تحقیقات پویت به سال 2003 م بر اساس اصول ذیل است:

 

 

 

 

 ماخذ : اطلاعات ما براساس مقالات ارجاع داده شــــده  می باشد .

 

1ـ حلقه های اتصال خارجی با مصرف کنندگان بالقوه و منابع مهم علوم و مهارتها

2ـ اتصالات بین عملکردی داخلی که با کلیدهای مداخلاتی در امور علوم تجربی  و فراگیری همراه می گردد .

3 ـ اختصاص منابع  و کنترل آنها بر طبق هزینه های مرتبط آن

4 ـ ثبات معیارها برای تخصیص منابع و بر طبق سطوح فن آوری و فرصتهای موجود دور بازار

5 ـ اتحاد و همبستگی گروههای حرفه ای با قدرتها و کنترل بر حوزه های فرصتهای آتی

6 ـ مطابقت و انسجام علوم  تخصیص یافته

7 ـ فراگیری تحت شرایط نا مشخص  و نا مطمئن

 

جدول 3

مباحثات مرتبط با رابطه TQM :

اصول TQM

مباحثات مرتبط به این رابطه

مباحثات متضاد با رابطه

عملکرد مصرف کننده

1ـ بدلیل آنکه بهترین روش برای دستیابی به نیازمندیهای مصرف کنندگان حاصل آید .

2ـ بدلیل آنکه، اتصالی مابین نوآوری و حوائج و مصرف کنندگان ایجاد گردد .

1 ـ بدلیل آنکه واکنش نسبتاً بیشتر از پیش  واکنشهای سازمان یافته ، ایجاد می گردد .

2 ـ بدلیل آنکه می تواند مانع از کشف حوائج واقعی و ضروری مصرف کنندگان  گردد .

3 ـ بدلیل آنکه نوآوریهای بنیادین اساسی را مانع می گردند .

4 ـ بدلیل آنکه نمی تواند به تهیه سازمان دهر مناسب برای اغتشاش و یا قطع جریان بازار اقدام کند.

 

توسعه مستمر :

1 ـ بدلیل آنکه به ارتقاء تغییرات، نوآوریها و تفکرات خلاق می انجامد .

 1 ـ بدلیل آنکه بر کار آیی که می تواند به کاهش منابع نوآوری بیانجامد ، تاکید می کند .

2 ـ بدللی آنکه می تواند، طوری منجر به کاهش کمتر از اهداف این آل بیانجامد که نتواند آشکارا ارتقا یابد .

3 ـ بدلیل آنکه سیستم های با ثبات و مشهور ارتقاء یافته اند .

4 ـ بدلیل آنکه تنها چرخه آسان فراگیری روبه ارتقا ء است .

کار های گروهی ، و متعهد

1 ـ بدلیــل آنکه خــود مختــاری و ارزیــابی های داخلی و افزایش یافته اند و محدودیتهای ایجاد شده توسط جوانب فن آوری کاهش یافته اند .

2 ـ بدلیلی آنکه کانالهای مکالماتی تقویت شده اند .

1 ـ بدلیل آنکه عملاً، کارگران ، خودشان را متعهد به مقیاسهای کمتری از ارتقاء و پیشرفت می دانند .

2 ـ بدلیل آنکه کار های گروهی از جنبه کنترل کیفی تاکید می گردد و بنابراین مانع از خلاقیت گردند .

منـابع : برگرفته  و مطابق با تحقیقات پراجوگو  و سوهل به سال 2001 م .